خلقى انبه « 1 » ز ترك و تاجيك * در منزل سرد و تنگ و تاريك
ماندند سه روز در گرانتين * معلوم نگشت حاصل اين
جز آنكه ز خلق چيز گيرند * بىقاعده و تميز گيرند
قرصى كه بهاى او قروش است * در وجه ورا به ده فروش است
بنشسته رئيس در گرانتين * غافل ز خدا و شرع و آيين
جز گفتهء خود روا ندارد * شرم و ادب از خدا ندارد
او راست گمان كه تا دهد دود * كرده است قضاى دهر مردود
تا داد به لَيت كرد ايمن * آن احمق را ز چرخ ريمن
دودى كه از او قضا گريزد * از استيلاى شما گريزد
ورنه به عجم قضاى محكم * هرگز نشود ز دود و دم كم
ما قوم عجب ضعيف حاليم * مقهور قضاى ذو الجلاليم
ما را نبود حكيمباشى * كز اوست چنين امور ناشى
كز ما بكند قضاى حق دور * ما را بكند ز لطف مسرور
القصه اهالى گرانتين * دارند عجب قرار و آيين
مكتوب ز كس فرانگيرند * از ترس كه تا و با نگيرند
گويند بد از هواى مكه * از مروه و از صفاى مكه
از مكه و از منى چه گويى * بايد كه زبان خود بشويى
كاين لفظ بُود همى وباخيز * بر ماست ز لفظ مكه پرهيز
يارب مپسند كاين چنين قَوم * بر خانهء تو نهند اين لوم
اسلامى اگر چنين ستيزد * از قوم يهود پس چه خيزد
اسلام عجب ضعيف گشته * همچون مه نو نحيف گشته
مشكل كه دوباره بدر گردد * يابنده جاه و قدر گردد
اين قوم كه غرهاند بر هوش * كردند خداى را فراموش
ما را به زمين چو اقتدار است * حق را به زمين دگر چه كار است
ما را نرسد خيالى از كس * واپور و تل و شمن دفر بس
تا كشتى و ريل و تل رواج است * ما را به كسى چه احتياج است
يارب به كجاست پشه و باد * كس ياد نمىكند هم از عاد
يارب به كجاست طير خطاف * كاو صاف نمود قوم سفساف
بفرست بلاى ناگهانى * بر قوم دغا چنانچه دانى
تا بر حَرَمت پناه آرند * صد توبه از آن گناه آرند
پويند هم از ره انابه * گويند همه به عجز و لابه
هامش
( 1 ) متن : انبد . قياسا تصحيح شد .