تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
داده بودند نرفته بودند . باقىماندهء عملجات گفتند : « اين دو نفر قراول از خارج به كشتى آمده‌اند كه و با و طاعوت كشتى را ملاحظه نمايند . » در اين دو روزه حرفى به عجم نداشتند . امروز كه كپيتان ثانى به خشكى رفت و برگشت اين بازى را درآورد . كاغذى هم قايم‌مقام جده به محافظ قلعه وجه نوشته بود . آن كاغذ را هم صبحى به كپيتان دادم برساند ، گفت : « قايم‌مقام در خشكى ، اختيار دارد . اين كار با رئيس گرانتين است . فرستادن اين كاغذ بىحاصل است . » ما هم كه قايق نداشتيم بفرستيم . باز در ثانى معلوم شد تقلب از او شده است ، نخواسته آن كاغذ قايم‌مقام به محافظ وجه برسد . آخر به آن دو نفر قراول كه به واپور آمده بودند انعامى دادم كه كاغذ را به محافظ برسانند . عصرى ، كه كرجى ماهيگيرها در دريا بود يكى از آن‌ها را قراول خواست و سوار كرجى شده ، كاغذ قايم‌مقام جده را براى محافظ قلعه وجه برد و رسانيد . اين كپيتان ثانى ، برادر اجنته پورت سعيد است . بسيار مرد متقلب بدخويى است . به واسطهء برادرش اعتنايى به كپيتان اول ندارد ، بلكه خودش خيال كپيتانى اول را دارد . كپيتان اول هم مرد فقير بىحال است . هيچ‌يك از عملهء كشتى هم به او اعتنايى نداشتند . كپيتان‌هاى ديگر كه در واپورهاى ديگر ديده شد . تمام امر و نهى كشتى با آن‌ها بود ، بلكه بىحكم آن‌ها احدى جرأت كارى نداشت .

روز دوشنبه چهارم محرم :

برحسب اتفاق شب گذشته دريا چنان آرام بود كه به قدر غديرى موج نداشت . ولى جوهر هوا از شب‌هاى ديگر سردتر بود كه درجهء فارينهايت به چهل درجه رسيده بود . يازده درجه از حد اعتدال پايين‌تر آمده بود كه سه درجه به حد يخ بستن مانده است . امروز سه واپور از گرانتين خلاص شده است . يكى صبح روانه سويس شد . اهل يك واپور ديگر هم از گرانتين درآمده در كنار ساحل به جهت نبودن قايق و كرجى كه آن‌ها را به واپور برساند به قدر پنج شش ساعت در آفتاب معطل مانده‌اند . همه ، سه عدد قايق است ، بايد هزار نفر را به واپور برساند . در رفتن قايق ، كه هر يكى [ عجله دارد ] تا زودتر برود ، صداى قيل و قالشان تا واپور ما مىآمد . با دوربين حالت آن مساكين معلوم است . بلايى بر سر اين مسلمانان مىآورند كه العياذ بالله رفتن [ به ] بيت الله الحرام حرام باشد . به هزار زحمت يكى ، سه ساعت به غروب مانده و يكى دو ساعت به غروب مانده كه من تماشا مىكردم روانه شدند . عصرى ، در بالاى سطحه مىگشتم به خبن كشتى به تماشاى اسباب ماشين رفتم . سبحان الله عقل خرد « 1 » بين انسان چقدر دقيق است و از او چه كارى ساخته مىشود . هرچه بنويسم قصور خواهد شد .
هامش
( 1 ) متن : خورده‌بين .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 225 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا