تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
به منزل آمدم . عصرى معلوم شد كه وكيل كشتى شرف‌رسان دروغ گفته ، خيال دارد كه ينبع برود . از غنى و محتاج كشتى را از حاج مشحون كرده و در اواسط محرم الحرام از ينبع حركت خواهد كرد . قايم‌مقام به عذرخواهى آمد كه : « مرا خدمت سركار خجل كردند . » گفتم : « معلوم مىشود كه دروغ اين ولايت زيادتر از جاى ديگر است . از اول اين فقره را بيان مىكرد چه عيب داشت . الآن كه متوقف جده خواهم بود تا خدا چه خواسته باشد . » دو روز است باد شمال مىوزد . هوا سرد شده و درجه فارينهايت « 1 » به حد اعتدال ايستاده بود كه پنجاه و پنج درجه باشد . در جده از دو نفر شنيدم كه على پاشا شيخ الحرم مدينه منوره شب‌ها عوض تضرع و استكانت ، تجرع و استكان دارد . خيلى تعجب كردم كه با آن حالت ، چگونه داخل آن حرم مبارك مىتوان شد كه سرشتگان پاك و فرشتگان افلاك ، تراب اين آستان را توتياى چشم مىسازند انشاء الله تعالى تهمت است و اگر راست باشد معلوم شد ميرزاى جعفر خان مشير الدوله هم كه متولى آستان حضرت رضا عليه السلام بود ، ثانى شيخ الحرم بوده كه حرمت و حرم را برداشته است :
و ان حرمت يوما على دين احمد * فخذها على دين المسيح بن مريم

روز يكشنبه بيست و پنجم ذى الحجه :

باد و طوفان سختى بود . به كنار دريا به تماشا رفتيم . كشتىها را مهار كرده لنگر اقامت انداخته‌اند . مسيوروشن أجنته سفاين نمسه آمد گفت : « احتمال دارد كشتى ما امروز و فردا برسد . اگر نرسد يقين از وسط دريا گذشته است . واپور انگليس كه دو روز قبل در گل نشسته است امروز و فردا او را درمىآورند و به سويس « 2 » مىرود از آن‌جا واپور ديگر ممكن است به هر طرف برود حاضر باشد . » على الحساب معطل و سرگردان مانده‌ايم تا مقدر الهى چه باشد . جده بسيار بد لنگرگاه است و تا قلاووز نباشد به لنگرگاه كشتى داخل نمىشود . جهازهاى بزرگ ، خيلى به دور لنگر مىاندازد . اين كشتى هم كه به گل نشسته است ، كپيتان مست بوده . از باب كبير درنيامده از باب صغير خواسته است به زور واپور بگذرد ، به سنگ خورده در گل نشسته است . تا واپور بزرگ‌تر از او نباشد كه او را به او ببندند و باد هم موافق نباشد مشكل است كه اين واپور به اين سهولت از گل درآيد . بعد از درآمدن هم ، يقين صدمه خورده است و حركت او در دريا محل خطر است .

روز دوشنبه بيست و ششم ذى الحجه :

از ملالت و دلتنگى به كنار دريا رفتم . از اتفاقات ، نيكولاى مادروس [ را ] كه وكيل جهازات عثمانى است آن‌جا ديدم . به مشاراليه گفتم : « روز اول من مىخواستم با جهاز نمسه بروم گفتند واپور دولتى معتبر است ، از خودت پرسيدم گفتى ، روز يكشنبه مىرود و توقف او در رودس و ازمير است و از آن‌جا به اسلامبول مىرود . بعد به پنجشنبه و جمعه انداختى ، بعد
هامش
( 1 ) متن : فهريت هيت . ( 2 ) سوئز .