كه والى پاشا به همراه ما با بيست سوار تعيين كرده بود ، براى ما خالى كرده بود .
روز پنجشنبه بيست و دوم ذى الحجه :
صبحى ، در بساتين جديد الاحداث جده گردش كردم . جاى مستعدى است . آثار قنات قديم را هم دارد . چهار ساعت به غروب مانده از آنجا حركت كرديم . در قهوهخانهء بحره قدرى مكث كرديم . بحره آبادى دارد و تا مكه نصف راه است . در جراده نماز مغرب و عشا خوانديم و به قهوهخانهء رغامه ساعت پنج و نيم وارد شديم . على بيك گفت : « تا جده چندان راهى نيست .
بايد اينجا مكث كرد كه صبح برويم . »
در خانهء كپرى چند ساعت مانديم . از تعب و نصب در آن كپر قصب به راحت تا صبح خوابيديم . از قهوهخانهء عرب باز به ميان دو كوه افتاديم كه گاهى بر او نزديك است و گاهى دور . از حده تا جده چند قهوهخانه است : اول ، قندهور . ثانى ، بحره . ثالث ، عرب . رابع ، جراده .
خامس ، عبد النصيف . سادس ، رغامه . سابع ، رأس قايم . ثامن ، جده . از جده تا رماغه هشت ساعت راه است . از رغامه تا جده يك ساعت و نيم است و صحراى صاف است .
صبحى در رغامه گفتند : يكنفر هندى از همراهان نواب هندى در عقب بوده ، ناخوش بوده مرده است و يك دست او را هم گرگ خورده است . به على بيك مينباشى گفتم از اهل قهوهخانه و عسكر آنجا آدم فرستاد كه نعش او را بياورند . پول دادم كه او را دفن بكنند .
آب جده از باران است كه صهاريج بزرگ ساختهاند . قونسول فرانسه ، انگليس ، هالند و دولت ايران در آنجا است .
روز جمعه بيست و سيم ذى الحجه :
امروز اول دلو است . سه ساعت از دسته گذشته وارد جده شديم . از مكه معظمه تا جده شانزده ساعت راه است . على بيك قايممقام و عسكر و قاضى جده با محمد آقا ترجمان دولت ايران تا قهوهخانهء رأس قايم به استقبال آمده و حاجى احمد آقا قونسول ، در مكه براى روانه كردن و قرار كرايه حاج عجم از راه شام و جبل اذن گرفته مانده بود . على بيك بسيار پيرمرد مبادى آداب است .
بعد از ساعتى كامل بيك ناظر گمرك آمد . مرد دنيا ديدهاى است . غصهء دولت و اسلام زياد مىخورد و مىگفت : « قديم در جده قونسول نبود رشيد پاشا پاى قونسولهاى دول خارجه را به جده باز كرد و به ناموس حرم محترم بىادبى شد . كليه حجاز را به دست آنها داد . »
در اين اثنا نايب قونسول فرانسه آمد . بعد جنرال قونسول دولت بهيهء انگليس با لباس رسمى آمد . قايممقام نيز همراه او بود . اختيار تمام بحر الاحمر با جنرال قونسول است . گوش راست او ثقل دارد . به زحمت مىشنود . مىگفت : « اگر بخواهيد به راحتى به اسلامبول برويد از اينجا به عدن برويد و از عدن با واپور پسته « 1 » به اسلامبول برويد . »
گفتم : « اين كاراكل از قفاست . »
هامش
( 1 ) پست .