و كامل بيك مىگفت : دو روز ديگر واپور نمسه مىرسد . او بهتر است .
بعد از نماز عصرى به تماشاى دريا رفتم و از بازار مراجعت كردم . بازار اينجا از بازار مكه آبادتر و معمورتر است . عصرى گفتم كه با واپور شرفرسان عثمانى قرار و مدار رفتن را بدهند .
تا ما به آن كشتى راضى نشده بوديم مىگفتند يكشنبه حركت مىكند ، همين كه راضى شديم و قايممقام قرار كرايه را داد معلوم شد كه پنجشنبه حركت مىكند . خيلى افسوس خوردم كه اگر چنين بود چرا اين چند روز از بيت الله الحرام دور و مهجور شديم كه يك دقيقه آن مكان مبارك غنيمت بود .
خداوند انشاء الله به حق صديقهء طاهره عليهما السلام يكبار ديگر زيارت آن آستان همايون و آن حرم ميمون را نصيب كند .
روز شنبه بيست و چهارم ذى الحجه :
صبحى ، در خارج بندر جده به زيارت حضرت حوا رفتم . قبرستانى است كه دورادور او ديوار كشيدهاند از دركه داخل مىشود نزديك به در ، بقعه كوچكى است كه مىگويند رأس حوا است . در وسط كه جاى ناف و سره است گنبدى ساختهاند و ضريحى گذاشتهاند و سنگى نصب كردهاند ، مىگويند سر حوا است . متولى دارد . عوام آنجا ناف را مىبوسند و زيارت مىكنند . آخر قبرستان جايى است كه مىگويند محل رجل حوا است . از سر تا پا يك صد و چهل ذرع است و ديوارى هم به طول اين قبر و عرض سه چهار ذرع از دو طرف كشيدهاند .
قبر عثمان پاشا حاكم جده را به تاريخ هزار و دويست و شصت يك با يك نفر ديگر از اقارب او در ميان اين دو ديوار كه در معنى ، جسد حضرت حوا است دفن كردهاند . اگر اين قبر راست باشد و طول حضرت حوا اينقدر باشد ، قبر عثمان پاشا ، در گلوى حضرت واقع شده است كه گلوى حضرت حوا را گرفته كه چرا به اغواى شيطان گندم خوردى كه ما را از روضهء رضوان محروم بكنى . ولى ظاهرا كار قبيحى كردهاند كه جسد او را بالاى جسد مطهر ام البشر دفن كرده باشند . از شيخ متولى پرسيدم گفت : « به قهر دفن كردند و ما قدرت منع نداشتيم . » و عجب آنكه رأس كه در اعضاى انسان اشرف بدن و جاى عقل و شعور و سمع و بصر است آنطور ساختهاند كه درخت خرما در مقام رأس كاشتهاند و ناف را قبه و ضريح قرار دادهاند .
شيخ متوّلى به من اصرار كرد كه جاى تقبيل است . گفتم : « فرزند هرگز ناف مادر را نبوسيده است . بايد سر و روى مادر را بوسيد . اين حرف براى عوام خوب است . - »
طول قبر شمالى و جنوبى است و الآن چنان ساختهاند كه رو به قبله است كه طرف مشرق باشد . از آنجا به كنار دريا آمدم كه خارج دروازهء مدينه است . گفتم ، تور بياورند ماهى بگيرند . گفتند : « دو سال است بر ماهى گمرك بستهاند و از هر ده قروش يك قروش مىگيرند و جاى معين است بايد از آنجا حملونقل بكنند . اگر ميل داريد بايد به قايممقام گفت تور بفرستد . »
گفتم : « هيچ لازم نيست كه به خواهش نفس و سمك متحمل تابش شمس فلك شد . »