از آنجا به حجون رفته ، زيارت قبر حضرت خديجه كبرى كردم و صلوات و سلام به روح پرفتوح شوهر بزرگوار و بر داماد نامدار و بر دختر عاليمقدار و بر اولاد او ائمهء اطهار فرستادم . الحق اين زن در دين نبوى و ترويج شريعت مصطفوى خيلى خدمت كرده است كه مردان عالم بايد غايشه بندگى او را به دوش بكشند . خادم قبر آمنه بنت وهب گفت : « هذه ام رسول الله . »
گفتم : « سلام بر روان او و بر جان پسر او كه فخر كاينات است مىفرستم . » ولى قبر آمنه در ابو است .
از آنجا به مقبرهء عبد المطلب و عبد مناف رفتم كه هر دو در تحت يك قبه است . هاشم پسر عبد مناف در غزه شام است . مطرود بن كعب 121 غزه 122 را به لفظ جمع گفته است :
و هاشم فى ضريح عند بلقعة * تسفى الرياح عليه وسط غزات
از آنجا به سر قبر ابو طالب رفتم . عرض كردم : « واى بر جمعى كه ترا العياذ بالله از اهل نار مىخوانند . پسر تو قسيم جنت و نار است . »
از آنجا به منزل مراجعت كردم . عصرى به حرم محترم رفته طوافى به نيابت نصير الملك و آقا ميرزا علينقى و آقا ميرزا زكى كرده كه حق جار و جوار دارند و نماز را در حجر اسماعيل خوانده و قرآن را كه در اول ورود مكه معظمه شروع كرده بودم تمام كردم و به روح وليعهد مرحوم و شاهنشاه مرحوم و والدهء مرحومه ، ثواب او را نياز كردم . قارى كور مصرى سوره ق و طور را خوانده به روح مرحومهء والده نياز كردم .
از آنجا به منزل آمده جناب دبير الملك به وداع آمده بودند . ساعت چهار از شب به حرم مبارك مشرف شده ، طواف كرده ، نماز را در حجر اسماعيل خوانده به منزل مراجعت كردم .
مكه معظمه - پرتسعيد
روز چهارشنبه بيست و يكم ذى الحجه :
صبحى ، شريف عون و شريف عبد الله و جمعى ديگر به وداع آمده بودند . بعد از رفتن آنها به حرم مبارك رفته ، در زمزم غسل كرده حافيا حاسرا به بيت مبارك داخل شده نمازى كه وارد شده ، ميان دو ستون و در كنجهاى خانهء مباركه خواندم . در نماز ما بين دو ستون در ركعت اولى بعد از حمد سورهء حم مستحب است . چون حفظ نداشتم سوره قدر را خوانده طواف وداع كرده به منزل آمدم .
از وحشت بيت درست ملاحظه نتوانستم بكنم ، ولى مرمرهاى فرش بيت هر يكى يك جور است . يكى شكسته ، يكى درست است . يكى كوچك ، يكى بزرگ است . سلاطين عثمانى در خصوص بيت الله الحرام خيلى مسامحه كردهاند . خيابانهاى حرم مبارك همه سنگ كبود است كه فاصلهء هريك به قدر يك چارك آهك است و آن هم ناصاف . هيچ لايق بيت الله