همراه بود .
از مكه تا جبل الثور يك فرسخ و نيم و در جنوب واقعى مكه معظمه واقع شده است و در طريق يمن است . تشريف بردن حضرت به آن مكان به حكمت بوده است كه كسى خيال تشريففرمايى ايشان را به مدينهء منوره نكند . به قول شاعر ،
« چپ آوازه افكند و از راست شد »
و مدينه منوره در شمالى مكه است .
القصه از پاى كوه تا بالاى كوه دو ساعت به زحمت تمام طى كرديم . يك ساعت آنجا بودم و در يك ساعت برگشتم .
غار ، يك سنگ مجوفى است ، تقريبا پنج ذرع طول و دو ذرع كمتر عرض دارد و به طول مشرق و مغرب واقع شده . در طرف غربى يك سوراخ تنگى است كه مىگويند از آن سوراخ حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله داخل شده است . طرف شرقى سوراخ گشادى است كه هركس مىتواند برود . من هرگز قبول نكردم كه از آن سوراخ حضرت داخل شده باشد . آن سوراخ چنان است كه اگر يك سنگى آنجا بگذارى دخول و خروج از آن ممتنع است . از آن سوراخ مشرقى بايد باشد كه عنكبوت تنيده و كبوتر بچه گذارده . در سقف غار حرف
N
نقر كرده بودند ، ندانستم كدام فرنگى نوشته يا از هندىها كسى زبان انگليسى و فرانسه دانسته باشد كه حرف « ان » كه نون است اول حرف اسم خودش باشد نوشته باشد . نزديك آن غار يك سنگ بزرگ عظيمى است . بالاى آن صخره رفتم . تمام اطراف پيدا است . از طرف غرب درياى جده آشكار است كه تقريبا به خط مستقيم بايد ده فرسخ باشد . از طرف ما بين جنوب و مشرق صحراى عرفات و كوه عرفات است . از طرف شرق مزدلفه نمايان است . از طرف شمال اغلب خانههاى مكه معظمه نمايان است و وادى فاطمه پيدا است . در بالاى آن صخره نماز كردم پايين آمدم .
در اغلب ايران كوهستان سخت است . من اكثر [ آنها ] را ديدهام [ اما ] چنين كوه سخت و راه سخت نديدهام . به زحمت و مشقت تمام رفتم . يك كوه بزرگى را طى كردم . وقتى كه به قلهء او رسيدم معلوم شد كه بايد كوه بلندتر و سختتر ديگر كه پشت او است و راه او كلا پرتگاه است رفتم . بىبلد و دليل هركه برود يقينا راه را گم مىكند . حسن دليل كه شريف فرستاده بود باز بعضى جاها به خطا مىرفت . در قلهء آن كوه اول خيال برگشتن داشتم از عسكرها خجالت كشيدم . حال آنكه ، اغلب عسكرها در پايين كوه مانده بودند . ولى بالاى كوه و آن صخره عظيم جاى باصفايى است . ممكن است كه راه او را تعمير كرده آنجا بركهاى ساخت كه آب باران جمع شود و چنين اثر عظيم در انظار به يادگار بماند .
بعد از ديدن آن غار و سنگلاخ در خصوص ابو كرز 112 پى زن شبهه كردم كه گفت :
« اين اثر قدم ابن ابى قحافه و اين اثر قدم محمد بن عبد الله است . » در اين سنگلاخ و كوه ، اثر قدمى باقى نمىماند مگر به پاى كوه آمده باشد كه ريگ است و در آنجا اين حدس را زده باشد و كفار قريش به كوه صعود كرده باشند .