أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »
.
الحمد الله كه از ربّ العزّه اجازه شد . از خانه كه درآمدم اول به زيارت مولود خانهء حضرت رسالت رفتم كه در شعب ابى طالب است . ده پله مىخورد تا پايين مىرسد . محجر مدورى است در ميان بقعه . در ميان او حجر مدور ديگرى است كه در ميان او سنگ سياه مدورى است . چنين مىگويند كه حضرت بالاى آن سنگ ، زيببخش عالم امكان شدهاند . خيلى جاى باروح و فرح است . از آنجا به حرم مبارك رفته يك طواف براى مرحوم وليعهد كردم و از آنجا به بازديد جناب تقى الدين پاشا رفتم تا دم پله استقبال كرد و مشايعت نمود . خيلى صحبت داشتم . از احوال آن شخص محبوس پرسيدم ، گفت : « ريش درازى دارد و خود مصر است كه مرا ختنه بكنيد و امروز ختنه خواهند كرد . »
و صحبت مىداشت : « وقتى كه قاضى گفت او را ببرند ختنه بكنند ، التماس مىكرد كه چقدر خواهند بريد ؟ من گفتم وحشت مكن ، يك اندازهء معين دارد كه خواهند بريد . » در صحبت دلسوزى براى دولت اسلام مىكرد و افسوس كار بوسنه را داشت كه طول كشيده است . خيلى مرد فهميدهاى است . يك سال هم در بغداد و توابع حكومت داشته است .
از آنجا به بازار بردهفروشها به تماشا رفتم . اين بيچارگان را مثل گوسفند جمع كرده مىفروشند . برخى را تدهين كردهاند و بعضى را تزيين « تا كه پسند افتد و چه در نظر آيد » .
از آنجا به منزل آمدم . بعد از نماز ظهر و عصر به حرم مشرف شده طواف كرده ثواب او را به روح محمد شاه دوم دادم . در حجر اسماعيل نماز كرده كورها غالبا آنجا جمع مىشوند سؤال مىكنند به يكى گفتم : « قرآن حفظ دارى ؟ »
گفت : نعم .
گفتم : « قرآن بخوان ، حق خود بستان . » و گفتم : « سورهء الرحمن را بخوان . »
به يك آهنگى خواند كه انسان حيران مىماند . گفتم : « ثواب او را به روح والدى عباس ميرزا نياز كن . »
يك كور ديگر كه از قرء مصر است . سورهء واقعه را خواند و بسيار خوب خواند . جهوى الصوت بود ، گفتم : « ثواب او را به روح اخى محمد شاه نياز كن و يك سورهء نباء بخوان و به روح والدهام نياز كن . »
بعد از نماز طواف به خانهء زينت الدوله رفتم و از آنجا باز به حرم برگشته طواف ديگر به نيابت حسام السلطنه كردم و ثواب او را به نواب حسام السلطنه نياز كردم . در مقام ابراهيم نماز كرده به منزل برگشتم .
روز چهارشنبه چهاردهم ذى الحجه :
صبحى به حرم مشرف شده طواف كرده در مقام ابراهيم نماز گذارده به منزل آمدم . جناب شريف عون آمد ، مرد باكمالى است . خيلى صحبت از تواريخ و احاديث شد . بعد از رفتن مشاراليه از جانب حضرت شريف عبد الله مال سوارى آورده به جبل الثور رفتم . قراول و عسكر