تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بدون الف لام نيز مىگويند . شب در مشعر الحرام سنگ‌ريزه جمع كرديم و بين الطلوعين را كه وقوف مشعر از اركان حج تمتع است به عمل آورده و بعد از طلوع آفتاب حركت كرديم . آب عرفات را زبيده زن هرون الرشيد از طايف آورده است ، يعنى قنات كنده است . الحق خيرات عظيمى است كه از كوهستان طايف تا آن‌جا آب را آورده است . اكنون آب مكه معظمه همان آب است كه به فاصلهء دو ذرع و سه ذرع در زيرزمين جارى است . معروف است كه زبيده شبى در خواب ديد كه لخت و عريان مكشوف العوره خوابيده است و هركه عبور مىكند با او مقاربت كرده مىگذرد . از خواب به وحشت تمام برخواست . چند روزى خواب را پنهان كرد و از خجالت به كسى نتوانست گفت . آخر انديشيد ، كسى كه تعبير اين خواب به وجه صواب داند موسى بن جعفر است كه علم انبياء را به وراثت دارد . به كنيزكى از كنيزان خود تعليم كرد كه به زندان رفته از حضرت موسى بن جعفر عليها السلام تعبير اين خواب را بپرسد و بگويد كه : « من خود چنين خواب ديده‌ام » آن كنيزك به زندان نزد حضرت رفت و خواب خود را بيان كرد . حضرت تبسم فرموده بيان كردند كه : « قوه تو نيست كه چنين خوابى ببينى . اين خواب سيدهء تو است ، به او سلام برسان و بگو كه از او آثار خيرى باقى خواهد ماند كه عابرين سبيل ، بر او رحمت بفرستند . » پس از آن‌كه كنيزك اين فرمايش حضرت را به زبيده بيان كرد خوشحال شده ، گفت : « انت حره لوجه الله . » در باب خيرات جاريه با كسان خود مشورت كرد ، هركس سخنى به عرض رسانيده و او عرفات را انتخاب كرد كه بايد آن‌جا آب روان باشد تا به حجاج بيت الله الحرام خوش بگذرد . مقنيان و معماران فرستاده تا اين كار را به انجام رسانيده به عرض او رسانيدند كه مخارج زياد دارد . قسم خورد به زدن هر كلنگى اگر يك دينار خرج شود خواهم داد و آخر توفيق يافت . اسم او تا اين زمان بلكه تا آخر زمان باقى است . فى الحقيقه حيرت دارم كه مردم در عرفات با آن جمعيت براى آب چه مىكردند و چقدر مشك و قربه مىتواند كه در آن حركت آفتاب كفايت كند . در عرفات مسجدى بود كه مسجد ابراهيم است . از ازدحام جمعيت فرصت نشد كه آن‌جا رفته نمازى بكنم و از سمت حجاج عجم نيز دور بود . وقت ورود به عرفات آن مسجد در طرف ايمن واقع شده است .

روز شنبه دهم ذى الحجة :

كه عيد اضحى 111 است . قبل از حركت حاج ، به مسجد مشعر الحرام رفته آن‌جا دو ركعت نماز كردم . در مراجعت قاضى مكه معظمه محمد نورى افندى را ديدم خيلى اظهار امتنان كردم كه نگذاشتيد حج اكبر معيوب شود و تفصيل شب چهارشنبه عرض راه را گفتم كه چگونه مىشود ده هزار نفر كور باشند و چهار نفر اهل جده كه به ضعف بصر معروفند ماه را ديده باشند ؟ تصديق كرد كه فرمايش شما صحيح است . هرچه خواستند به من شبهه كنند راضى نشدم . روز اول جناب شريف همين تفصيل رابع و گفتگوى شهزاده افندى را به گفته بودند . كوه ثبير كه در مزدلفه است از هركه جويا شدم ندانست تا ، آخر شريف عون گفت آن كوه