قايتباى ساخته است . عرض مسجد چهار ستون است و طول مسجد بيست و يك ستون . طول صحن مسجد ، يكصد و هشت ذرع و عرض صحن مسجد ، نود و يك ذرع است . كسان سلطان احمد خان مردمانى منصف « 1 » بودند كه آنجا را عمارت كردهاند و اسم قايتباى را محو نكردهاند .
القصه ، شب عرفه را حجاج عجم در منى كنار خيف منزل كرده به عبادت مشغول شدند . از عرفات ، اعراب آمده بودند [ و ] نقل مىكردند كه : « امروز خطيب ، خطبهء عرفه را نخواند و قاضى مكه تصديق قول سعيد پاشا و شهادت چهار نفر جده را نكرد . » اين نيز باعث سرور خاطر همه شد و عساكر نيز مسرور شدند كه حج ما به جهت متابعت و خدمت شاهزاده ، ضايع نگرديد .
روز جمعه نهم كه روز عرفه است بعد از طلوع آفتاب از منى حركت كرده از وادى محسر گذشتيم . حد منى از عقبه اولى است كه طرف مكه است تا وادى محسر ، و از منى تا مشعر الحرام يك ساعت راه است و از مشعر الحرام تا عرفات دو ساعت راه است .
از دسته ساعت چهار ساعت چهار و نيم گذشته بود وارد عرفات شديم . از علمين كه براى حدود عرفات معين كردهاند داخل كه بشوى اول عرفات است . چادر ما را در طرف ايسر وادى نزديك كوه عرفات قريب به بركه كه از آب زبيده پر مىكنند زده بودند . به تحقيق پيوست كه روز قبل عرفه ثابت نشد قاضى به شهود اعتنا نكرده روز جمعه را عرفه كردهاند و سعيد پاشا با آن اصرارى كه داشت دمق شده و بعدازظهر ، وقوف عرفات كه از اركان است به عمل آورده .
عصرى بالاى تپهء عرفات رفتم . در طرف غربى خطيب بالاى شتر خطبه مىخواند هر دو محمل را پهلوى هم آورده در پاى تپه نگاهداشته بودند ، يعنى محمل شام و محمل مصرى .
ازدحام مردم به طورى بود كه با چند نفر عسكر كه از پس و پيش مرا حفظ مىكردند باز صدمه خورده مجال حركت نبود . به نظر من از همه گروه و اعراب و اهل مكه جمعيت اعراب مأته الف او يزيدون آمد . از جده شريف عون مىگفت امسال قريب سى و دو هزار نفر از كشتى درآمدهاند و بيشتر اهل هند و جاوه بودند .
امروز در كتاب منهج السالكين كه دعوات روز عرفه مىخواندم ، خواندم كه در اين روز بنده آزاد كردن ثواب عظيم دارد ، كه باعث آزادى از نار جحيم و عذاب اليم است . به والدهء احتشام الدوله گفتم : « به قدر قوه و استطاعت مهما امكن در اعمال خير اهتمام كردهايم كه انشاء الله اين اعمال قليل در درگاه رب العزه قبول افتد و بنده آزاد كردن نيز از مستحبات موكده است ، طلبا لمرضاته از كاكاها آزاد كنيم . » ايشان نيز قبول كردند . سلمان آشپز گلبهار و كوچ او و سلمى دختر او را آزاد كرديم . به ملاباشى گفتم ، همان روز آزادنامهء آنها را نوشت . يادم آمد كه حضرت امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه چه خوب مرقوم فرمودهاند : « يا قنبر كنت بالامس لى فصرت اليوم مثلى وهبتك لمن وهب لى . »
القصه ، از آنجا به منزل آمده بعد از غروب آفتاب و ازالهء حمره مشرقى از عرفات حركت شد . دو ساعت از شب گذشته بود كه وارد مشعر الحرام شديم كه او را مزدلفه مىخوانند و جمع
هامش
( 1 ) متن : منصفى .