مىكند ، « كما قال مكه اهلكه و نقصه و منه مكه و البلد الحرام و للحرم كله لانها تنقص الذنوب او تفينها او تهلك من ظلم فيها . اينقدر معلوم است در زمان قديم پارسيان كهن هرگز به آن وادى غير ذرع عبور نكردهاند ، تا به وضع هياكل و معابد چه رسد . « اول بيت وضع للناس بىشبهه و التباس » از حضرت خليل است كه از طرف فلسطين به آن سرزمين به حكم خداى رب العالمين تشريف آورده است .
بناى خانه كعبه هزار و هشتصد و نود سال قبل از ولادت حضرت عيسى شده است و تا سىام دسمبر سنه هزار و هشتصد و هفتاد مسيحى مطابق غره ذى الحجة الحرام سنه هزار و دويست و نود و دو هجرى ، سه هزار و هفتصد و شصت و پنج سال شمسى است كه بناى كعبه شده است . تفاوت سال شمسى و قمرى تقريبا يكصد و بيست و دو سال است تا حساب تحقيقى بشود . پس ، سه هزار و هشتصد و هشتاد و هفت سال قمرى است كه بناى كعبه شده است و قربانى حضرت اسماعيل ، هزار و هشتصد و هفتاد و يك سال قبل از ولادت حضرت عيسى در سن نوزده سالگى است .
مقام ابراهيم در برابر خانه خدا واقع شده كه به ركن عراقى نزديكتر است [ و ] در ما بين شمال و مشرق كوه ابو قبيس 109 در مشرقى مايل به جنوب بيت الله است .
بئر زمزم در شرقى خانه خدا در طرف حجر الاسود است . عمق چاه از قرقره كه آب مىكشند تا روى آب چهارده ذرع ، كه سه ذرع از قرقره تا كف زمين مىشود . قطر چاه تقريبا دو ذرع و نيم [ است ] .
حجر الاسود در ركن شرقى جنوبى است ، شكستهاند ، هفده قطعه است كه حالا چسبانيده به نقره گرفتهاند . قصه حجر الاسود كه در اسلام واقع شده از غرائب دهور است كه در سنه سيصد و هفده هجرى [ قرمطيان بحرين حجاج را ] « 1 » در موسم [ حج ] قتل عام كردند ، حجر را كندند و سترخانه را پارهپاره كردند كه چاه زمزم از جسد كشتكان و خون ايشان پر شد . كسى « 2 » به بام خانه رفت كه ميزاب را بكند ، از بام سرازير شده افتاد به درك و اصل شد . وقتى كه حجر الاسود را به هجر مىبردند چهل شتر بختى در زير بار او سقط شد و وقت آوردن ، يك شتر لاغر او را تا بيت الله رسانيد و در زير بار او فربه شد . در سنه سيصد و سى و نه به مكه معظمه آوردند . مدت بيست و دو سال حجر الاسود در دست قرامطه 110 بود ، مىگفتند ، به فرمان برده بوديم و به فرمان آورديم . در اين مدت خلفاى عباسى پنجاه هزار دينار مىدادند كه حجر را بگيرند و به جاى خود فرستند ، قرامطه راضى نمىشد . ابن اثير مىگويد : « فلما ارادوا رده حملوه الى الكوفة و علفوه بجامعها حتى راه الناس ثم حملوه الى المكه و فرتاش . »
حضرت امير المؤمنين عليه السلام كه در ملاحم مىفرمايند كه : « مىبينم حجر را از مكه آوردهاند و در اين استوانه آويختهاند . » اشاره به استوانه هفتم فرمودند . چون قرمطيان خواستند او را بر ستون مسجد ببندند ، به اول و ثانى قرار نگرفت تا در هفتم قرار گرفت ، سخن آن حضرت
هامش
( 1 ) در حاشيه متن ناخوانا است .
( 2 ) متن : كى .