تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
قافله حاج بودند . خداوند بركتى در نسل خاقان مغفور داده كه بر و بحر را گرفته‌اند . عصرى به مباركباد شريف عبد الله كه خلعت پوشيده بود رفتم . خانهء خوب ساخته و پل‌هاى بسيار كوتاه قرار داده . به جهت اين‌كه مفلوج است بتوانند او را حركت بدهند در خانه به‌روى صندلى نشسته حركت مىدهند و در سوارى به درشكه سوار مىكنند . در ايستادن راحت‌تر است و در نشستن خيلى عجز دارد ، بلكه نمىتواند ، بايد دراز بكشد . خيلى مرد مبادى آداب است . خيلى صحبت‌هاى لطيف گذشت . در خصوص نسب او خواندم كه خانواده شرافت است ؛
نسب توارث كابرا عن كابِر * كالرمح ابنوبا على ابنوب
گفت : « اين شعر را هيچ نشنيده‌ام . » قلم مداد از جيب درآورده نوشت كه : « اين شعر يادگار سركار است . » از آن‌جا به بازديد شريف عون و از آن‌جا به بازديد شريف عبد الله ، اخوان شريف رفتم . در خصوص اختلاف هلال صحبت خوبى شريف عون داشت كه : « در هفتاد سال ده مرتبه جمعه با عرفه مطابق مىشود و به ميل قاضى در سى سال من ده مرتبه ديده‌ام كه جمعه به عرف افتاده است . » از محاسن شريف آن است كه سابقا در روز عاشورا اهل مكهء معظمه عيش و عشرت داشته ساز و طنبور مىزده‌اند كه كشتى نوح امروز در جودى 106 قرار گرفته . اين شريف موقوف كرده كه براى كشتى نوح بايد عيش‌ونوش كرد و نبايد براى پسر فاطمه كه امروز شهيد شده است . [ بايد ] امروز محزون و ملول شد . آن يكى كار غير معلوم است ، از كجا كشتى نوح محققا در روز عاشورا به جودى قرار گرفته است و اين يكى كار محقق است كه سبط رسول الله در اين روز شهيد شده و حضرت رسول صلى الله عليه و آله ملامت دارد بر ما ، چه افتاد كه متابعت پيغمبر خود را گذاشته متابعت حضرت نوح را بكنيم . اين رسم قديم [ را ] موقوف كرده است . در ايام امارت معزى اليه ديگر در مكه در روز عاشورا اين عمل شنيع را مرتكب نمىشوند . شب چهارشنبه هفتم ذى الحجة الحرام به حرم مبارك رفته ، يك‌بار طواف كرده نماز عشا را با امام حنفى خواندم و قدرى قرآن خوانده به منزل مراجعت كردم .

خانهء كعبه

پارسيان كهن كه آباديان 107 و سپاسيان 108 باشند چنان پندارند كه از پيكرها كه در خانهء كعبه بود پيكر ماه به غايت نيكو بود بنابراين آن خانه را مه كه گفتندى ، يعنى مكان قمر . رفته‌رفته مكه‌اش گفتند تازيان . گويند از صورت‌ها و هيكل‌ها كه مه‌آباد و بعد از آن خلفاى نامدارش در كعبه گذاشته‌اند يكى حجر الاسود است كه او پيكر كيوان است . گويند پيغمبر عربى هياكل سبعه را مىپرستيد . چنانچه حجر الاسود را كه هيكل كيوان است و از زمان آباديان مانده ، بر جاى گذاشت و هيكل‌هاى ديگر را كه به صورت كواكب نبودند شكست در برداشت ،
« وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً »
و مكه را در قاموس ، از اهلاك و نقصان معنى