القصه ، امروز درجه فارينهايت « 1 » را در چادر گذاشتم به نود و چهار درجه رسيد كه هيجده درجه از گرماى تابستان كه سمرهيت است بالاتر رفته است ، نعوذ بالله كه در تابستان گرماى اين مكان چه خواهد شد .
در مسيل رابغ به قدر نيم ذرع كه بكنند آب شيرين درمىآيد ، مىتوان خورد . عصر به تماشاى نخلستان رفتم و به چاههاى مسيل تماشا كردم . يكجا آب خوبى بود ، غلامى آب را مىكشيد و مىفروخت . آنجا وضو گرفتم . يك نفر از اعراب وضوى مرا از دور تماشا مىكرد ، پيش آمد و گفت : « لم لا تغسل »
گفتم : « انا على مذهب مالك بن انس فانه تميح . »
گفت : نعم مرحبا مرحبا . از بركت مالك ، هالك نشديم .
رابغ در محاذى جحفه واقعش ده و جحفه ميقات اهل شام است كه از طريق شام هركه در زمان قديم عبور مىكرد آنجا محرم مىشد . تا رابغ سه ساعت راه است ، در ميان كوه است و بواسطهء سيل خراب شده است كه هيچ آبادى ندارد . اكنون قوافل نيز از رابغ عبور مىكنند و آن راه قديم قوافل قريش بوده استه كه حالا هم از رابغ محرم مىشوند . اهل سنت و جماعت همه امروز محرم شدند .
روز جمعه دوم ذى الحجة :
سه ساعت از شب گذشته حركت كرديم . براى نماز صبح به قدر نيم ساعت عواف شد و به قدر نيم ساعت هم براى ظهر عواف شد . يك ساعت به غروب مانده وارد منزل قصيمهء كسفينه شديم . سيزده ساعت راه آمديم . آب منزل بهجهت قرب دريا بدمزه است . امروز همه را بهطرف جنوب حركت كرديم . همهجا درياى احمر محاذى طرف راست بود . بعضى جا دو ساعت و بعضى جا يك ساعت و تا نيم ساعت مسافت ، قرب و بعد داشت . صحراى صاف مسطحى است . بعضى جا ريگ و بعضى مكانها نمكزار بود . گوشماهى به جهت قرب دريا در راه بسيار بود . معلوم مىشود كه در زمان قديم آب دريا تا اين مكانها مىگرفته است .
روز شنبه سيم ذى الحجة :
شب شنبه دو ساعت به دسته مانده حركت كرديم . يك ساعت از شب يكشنبه گذشته به بئر عسفان رسيديم . يك ساعت براى نماز صبح و ظهر توقف شد . چهارده ساعت حركت مىكرديم . بعد از نماز صبح من تا طلوع آفتاب با مشاة پياده قدم زدم نعلين تنگ بود و زمين سنگ . اين اراضى در معنى وادى مقدس است و در حقيقت طوى در اين وادى مطوى است و سينا منسى . تا طلوع آفتاب لبيكگويان با مشاة حاج پويان بودم و به ياد حضرت امام حسن عليه السلام افتادم كه آن بزرگوار بيست و پنج بار به رنج اين كار متحمل شده ، حافيا حاسرا از مدينهء منوره به مكهء معظمه تشريف بردهاند ، « و الجنايب تساق بين يديه و الخدم من ورابهء راكبون »
هامش
( 1 ) متن : فهرين هيت .