تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
آن‌جا دفن مىكنند . ابو عبيده بن الحارث ابن عم رسول الله صلى الله عليه و آله در غزوه بدر شهيد شده ، از بدر تا اين مكان مسافت بعيد است از آن‌جا به اين مكان آوردن و دفن كردن به‌نظر بعيد مىآيد بلكه صحيح نيست . خود اعراب مىگفتند ، يكى از مشايخ است . عجب است كه در خاك شماخى و گنجه از قزاق‌ها هرچه مىپرسيدم درست مىدانستند و درست جواب مىدادند ولى اين مشايخ هر را از بر فرق نكرده‌اند و جز ناقه ، جمل ، خروف و حمل چيزى ندانسته‌اند . يك نفر از مشايخ گفت : « هذا حنين غزافيها رسول الله صلى الله عليه و آله » گفتم : يا اخا الاعرابى الحنين بين الطايف و المكه من هنا الى ثم عشرة مراحل » . بعد گفت : ما يعرف ، معلوم شد كه چيزى شنيده كه و بدر و حنينى بوده است ديگر ندانستند كجا و چه جا است . آب جديده قنات جارى است ولى خيلى گرم است كه با آب گرم فرق ندارد .

روز سه‌شنبه پانزدهم ذى القعده :

صبح كه روشن شد معلوم شد ما ديشب در كنار قبرستان منزل داشته‌ايم و از سانحهء احياء شرور به فاتحهء اموات قبور آمده بوديم . از حركت و سكون پرسيديم هريكى به‌خلاف ديگرى گفت . هرچه گفتم كه شيخ ابراهيم در ينبع چنين قرار داده است كه ما صبح پنجشنبه بايد به مدينه منوره داخل شويم ، گفتند : شيخ ابراهيم ما يعرف . گفتم : « به او خواهم نوشت كه اعراب مىگفتند شما از ينبع تا مدينه از منازل و مراحل خبر نداريد . » شيخ ابراهيم از اين مقال قهر كرد و رفت . اگر حضرت سيد المرسلين صلوات الله و سلامه عليه هيچ اعجازى نداشت و همين را فرمايش مىكردند كه من از اين قوم لئيم با آن خلق عظيم و خلق و سيم برخواسته‌ام صدق رسوله النبى الكريم . هركه اعراب را ديده بود بىانصافى اگر نمىكرد به آن سيرت پاك و صورت تابناك ايمان مىآورد و مىدانست « طور ماوراء الاطوار » . « عالم عشق از جهان ديگر است » در اين روز در ميان آفتاب‌گردان درجهء فارينهايت را معين كردم به هشتاد و چهار درجه رسيد كه هشت درجه از حد تابستان زيادتر است . القصه ، آخر ، آراء مشايخ بر آن جمع شد كه صبح حركت نكنيم بمانيم و اين مردم بيچاره در آن سنگلاخ آواره مانده سه ساعت به غروب مانده حركت كرديم . جديده در كنار كوه است و ديوار سختى خاك‌ريز مانند به طول راه دارد كه اين خاك‌ريز در حركت ، در يسار ما بود . به قدر يك ساعت در بين الجبلين به طول باغات و بساتين جديده به سمت مشرق حركت كرديم و سه ساعت از شب رفته از بين الجبلين درآمديم به ما بين شمال و مشرق حركت شد . جديده هم چند مزرعه ضميمه دارد . نيم ساعت زيادتر در صحرا حركت كرديم كه به بئر عباس رسيديم . از حركت تا ورود به منزل شش ساعت و نيم كشيد . بئر عباس چاه خوبى است . عمق او تقريبا بيست و دو ذرع و قطر چاه تقريبا هشت ذرع