چند روز پيش از اينجا گذشته و هرچه از خواسته و مال از او خواسته بودند آن بيچاره برطبق اخلاص نهاده بود . گفتم : « دو نفر از مشايخ در ينبع محبوس است و چهار نفر ضامن شده است اگر يك دينار به حجاج ضرر بخورد بايد ده دينار از عهده برآيند . » حميدان حريف را ديد و حرف را شنيد پيش ربيع رفت و با يكديگر تناجى كردند . ربيع دستبهدست مىزد و مىگفت : « انا ضامن ، انا ضامن . »
از اتفاقات ، رئيس الجمالين شيخ سليمان كويزى امروز به سركشى خانهاش رفته و همراه نبود كه حق اعراب حرامى را بدهد كه اينها اينطور جسور شده بودند يا خيال مداخل داشتند .
در اين اثنا يك نفر از اعراب نمىدانم از كجا پيدا شد يا از چه طايفه بود لطيفه غيبى و بشارت لا ريبى بود نزد من آمد و اشاره كرد گفت : « فاركبوا و روحوا و لا تخافوا . » يعنى سوار شويد و برويد و هيچ اعتنا نكنيد . به ميرآخور گفتم والدهء احتشام الدوله را به شقدوف سوار كرده روانه شديم . اعراب هم رفتند . از دور ايستاده نظاره مىكردند . شيخ ربيع هم مثل گرگ تير خورده شتر خود را تاخته پيش از ما رفت . اهل حاج از رفتن او زيادتر وحشت كردند ، اهل داغستان ، قفقازيه و قرم آمدند گفتند اگر اذن بدهيد تفنگها را پر كرده حاضر باشيم ، از عهده هزار نفر برمىآئيم . گفتم : « احتياط را از دست ندهيد . » و متوكلا على الله مىرفتيم . قدرى راه كه طى كرديم باز به ميان دو كوه و سنگلاخ افتاديم . چهار ساعت كه طى كرده بوديم به بئر روحاء رسيديم كه آب داشت ولى چاه عميق بود . تا اينجا به ميان مشرق و شمال حركت شد و از آن پس چهار ساعت زيادتر به شمال حركت كرديم تا به بئر شهداء رسيديم . از آن پس باز به قدر سه ساعت به شمال مشرق حركت شد و از آن پس به مشرق حركت كرديم تا به بئر شريوف رسيديم . شش ساعت و نيم از شب رفته بود وارد بئر شريوف شديم . از سوارى تا پيادگى شانزده ساعت كشيد .
فرصت آنكه غذاى عادت يا قضاى حاجت به عمل بيايد نداشتيم . كسى كه سوار شقدوف است محبوس متحرك است و مأيوس متدكدك . نماز امروز هم به حكم اعراب ساقط است .
حضرت موسى على نبينا و عليه السلام با نفس نبوت فرمود : لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا . پس حالت ما چه خواهد شد ، خسته و مانده ، رانها سائيده و دندهها صدمه خورده ، كسل و فشل مثل مرده افتاديم . باز ما را در سنگلاخ پياده كردند كه اگر دو قدم دور تر مىرفتيم چادر بزنيم ربيع ملعون كه شتاء بىكانون و حريف خريف بود داد مىكشيد حرامى حرامى . ناچار بايد هرچه آن اعمش بگويد مثل بز اخفش سرى جنبانيده اطاعت بكنيم .
شانزده ساعت با حركت شقدوف راه رفتهايم حالا هم نزديك صبح است . دو ساعت راحت نبوديم .
روز پنجشنبه هفدهم ذى القعده :
كه اول دىماه جلالى است - : دو ساعت و نيم از روز گذشته از شريوف حركت كرديم .
از جبل منجور ، شهر مدينه منوره پيدا است . تا مسجد شجره كه ذو الحليفه است - كه مصغّر حلفه محركه است - به سمت مشرق حركت كرديم . از آنجا تا مدينه كه يك فرسخ و نيم است به