أَشُدَّكُمْ »
معلوم شد كه كلام معجز نظام حضرت امير المؤمنين على ( ع ) راست بود كه در حق سفينه فرمودند . « داخل فيها مفقود و خارج عنها مولود » با آيهء شريفهء ،
« ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا »
مطابق افتاد .
بعد شيخ ابراهيم قايممقام ينبع به كشتى آمد . با او قرار داديم كه از اعراب بدوى اطمينان حاصل كرده به مدينه بروم . خود محمود بيك كپيتان هم در رفتن به خشكى اصرار داشت . از كرايه كشتى تا جده كه يك ثلث راه باقى بود صرفنظر كرديم و حرف ضرر نزديم . بعضى از اهل حاج چون استطاعت نداشتند به جده رفتند . يك ساعت و نيم به غروب مانده [ در ] خشكى به خانهء شيخ ابراهيم كه در كنار دريا است آمديم . استخاره سابق و سلام على ابراهيم معنى بخشيد . هرچه خواستند داديم . هفده تير توپ وقت ورود ما انداختند . كاغذى از كشتى به معين الملك وزير مختار اسلامبول نوشتم كه سواد آن اين است :
« جناب معين الملك دام مجده العالى از سستى اسباب جهاز به سختى اعراب حجاز راضى شديم . ناصر خسرو مىفرمايد :
« از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كز ترس مار در دهن اژدها شدم »
گلخن واپور نمسه و روس هزار مرتبه بر سالون اين كشتى منحوس مزيت دارد . مرارت آبارشور و حرارت قفار پر مار و مور و قلايص عريان و رؤيت شيخ سليمان بر اين واپور ترجيح خواهد داشت . حيف است كه كسى كشتى محروسه داشته باشد اين منحوسه را در عداد واپورات بشمارد . فضل الهى بود و « جرين بهم بريح طيبة » شامل حال ما شد و اگر خدا نخواسته
« وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ »
بلكه « من مكان واحد » مىشد چه خاكى بر سر مىكرديم ؟
طمطام به اوج مىرفت و فوج اجسام به موج . يك آن اميد جان نبود كه كسى شهادتين بخواند . رسيده بود بلائى ولى به خير گذشت . شيخ ابراهيم رئيس ينبع به كشتى آمد اطمينان سخت و قول و بخت داد كه ما را انشاء الله از شر سفينهء مكسره برهاند و بخير به مدينهء منوره برساند ، متوكلا على الله رفتيم . در بحر احمر دهشت غرق است كه جان و مال در اسف است .
در بر اغبر وحشت سرق است كه مال قرين تلف هرچه هست ،
« صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را * كه سر به كوه و بيابان تو دادهاى ما را »
صدمهء شقدوف كه عصعص و غضروف را باقى نخواهد گذاشت بهتر از چقچق تختهاى فرسوده و آهنهاى سوده است كه يك دقيقه راحت و سكينه در قلوب اهل اين سفينه نبود . جسم اين واپور به يك نسيم خفيف ، سقيم و نحيف خواهد شد ، تا به ريح عاصف و باد قاصف چه رسد . فضل الهى است كه به اين تختهپارهها طلعت نجات داده و به ما خلعت حيات . معلوم شد حضرت خضر با كشتىهاى شكسته اين دريا يك التفات كامل دارد كه مساكين را به ساحل مىرساند و الا كجا اميد زندگانى و نويد شادمانى بود كه بنده درخور كه ينبوع حيات است از نهبوغ ممات نجات يافته اين مختصر را به آن جناب بنويسم . از وجه كرايه كه تا جده مايه گذاشته بوديم گذشتيم و جانى به سلامت دربرديم و آنچه اعراب خواستند داديم كه ما را به مدينهء منوره برسانند . داناى علوم ، ملاى روم گويد :