تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
انشاء الله به سلامت به خانهء خدا كه حضرت ابراهيم على نبينا و عليه السلام بنا كرده است و زيارت آستان جبرئيل پاسبان ختم رسل مشرف خواهيم شد به حق محمد و آله الاطهار .

روز پنجشنبه دهم شهر ذى القعده :

شب گذشته دريا آرام بود ولى جانورهاى كوچك كه از تخته‌هاى كهنه كشتى متكون مىشوند و مىگزند نگذاشتند كه خواب بكنيم . شب گذشته بواسطهء انقلاب كسى ملتفت نبود . هر لحظه به ساعت نگاه مىكردم و مىگفتم :
« روزگار و هرچه در او هست بس ناپايدار است * اى شب هجران تو پندارى برون از روزگارى ؟ »
در حوالى صبح باد شرقى وزيد كپيتان قدرى از شراع كشتى كشيده كه ممد در حركت باشد . كشتى به حركت قسرى و طبعى افتاد . حالت من پريشان بود تا عصر ، بيحال افتاده بودم . يك ساعت و نيم به غروب مانده كاپيتان لنگر انداخت . من نزديك به غروب به سطحه رفتم جبل الردوه در طرف مشرق پيدا بود و به ساحل خيلى نزديك بود . دو قايق هم از اهالى ينبع براى شكار ماهى در دريا بودند . محمود بيك كپيتان گفت : « اين‌جا سنگلاخ است ، شبانه حركت كردن احتياط دارد ، تا طلوع آفتاب اين‌جا خواهيم بود . » اين مكان تا لنگرگاه ينبع بيست و پنج ميل است اگر به تدبير حضرت خضر سفينهء مساكين مضطر در همين درياى احمر به سلامت به مقصد برسد به تقدير خالق خضر سفينه ما مساكين هم ، انشاء الله به سلامت به منزل خواهد رسيد . خضر بعد از ركوب خرق كرد كه حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام وحشت غرق داشت تا ايمن از كيد سلطان بماند . سفينهء ما قبل از ركوب دهشت خرق داشت كه تا قدرت خداى عالميان بر ما عيان شود . به قول محمد باقر خان در آن كشتىها كار با ناخدا بود ، در اين كشتى كار با خدا است . در تمام واپورات اروپا و عثمانى از ادنى و اعلى كثيف‌تر و بدتر از اين واپور نيست ، « مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش » . در اين چند روز ، خاصه در بحر احمر وجع و ورم پاى راست زيادتر شد كه خيلى مايهء وحشت بود . در راه رفتن زحمت دارد .

بندر ينبع - مدينه

روز جمعه يازدهم شهر ذى القعده :

يك ساعت و بيست دقيقه از دسته گذشته ، اول آفتاب ، كشتى منحوس راه افتاد . پنج و نيم از دسته گذشته در لنگرگاه ينبع كشتى ايستاد . ابراهيم افندى طبيب ينبع به كشتى آمد . پيش من به سالون آمد . گفتم : « الحمد الله اهل كشتى سلامتند ولى سلامتىشان غريب است كه با اين جمعيت كثير و اين كشتى كثيف يكى ناخوش نشده . » استخاره براى رفتن به مدينهء منوره كردم كه از ينبع به مدينه بروم اين آيه آمد كه در سر صفحه بود ،
« ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 127 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا