القصه ، از شدوان تا بندر زيلع ديگر هيچ جزيرهاى در بحر احمر در طى مسافت نيست و بيشترين عمق اين دريا يك هزار و پنجاه و چهار قلاج است . در وسط دريا دو سنگ مرتفع است كه دو برادر مىگويند كه در عرض ، بيست و شش درجه و بيست دقيقه و در طول ، سى و چهار درجه و چهل دقيقه تقريبا واقع شده است ، به قدر شصت فوت از سطح دريا بلندتر است و اگر شبها كشتى از حوالى او بگذرد يا طوفان و انقلاب باشد محل خطر است .
در اين دريا ماهى تبان - به تقديم التاء المثناة من فوق على الباء الموحده بر وزن شداد - بسيار است كه طول هريكى تقريبا سى متر تا چهل متر است و ماهى قرش بسيار است كه طول بزرگ آنها هريكى پنج و شش متر است . در اين دريا در ساحل طرف حبشه ، جائى است كه ام القروش مىگويند . سنگلاخ است و معدن آن ماهى [ قرش ] است . دهان آنها بر خلاف ماهىهاى ديگر است و همهء ماهيها از او وحشت دارند . در تسميه طايفهء قريش هم چندين معنى در قاموس 81 ذكر مىكند و ميگويد : « او سميت بمصغر القرش و هو دابة بحرية يخافها دواب البحر كلها . »
در اين دريا يسر سياه و سفيد بسيار است كه از قعر دريا به كلفتى يك ستون درمىآورند و از آن تسبيح مىسازند . در اين دريا مرواريد نيز هست ولى به خوبى مرواريد عمان و بحرين نيست .
روز چهارشنبه نهم شهر ذى القعده :
دريا قدرى آرام بود . ديشب كه به درياى احمر داخل شديم و باد هم به مواجه كشتى از جهت جنوب مىآمد كشتى تلاطم داشت و من مسلنقى افتاده هيچ حالتى نداشتم . اهل كشتى هم پريشانحال بودند . صبح كه به نماز برخواستم ديدم كه ايستاده قدرت نماز ندارم ، نشسته خواندم . ديشب معلوم شد كه احمد افندى وكيل ما ، يا از ترس حضرت خديو نتوانسته حرفى بزند و از سعيد بيك ناظر پسته ترسيده است ، يا هديه گرفته ما را فديه كرده است . ما كه بلديت نداشتيم ، سفاين ديگر هم در لنگرگاه ايستاده بودند . يك دوبار ميرزا اسمعيل رفت و آمد خبر صحيح نياورد . گاهى گفتند كشتى نمسه دير مىآيد ، گاه گفتند كه كشتى فرانسه و انگليس به جده نمىرود ، گاهى گفتند اگر تأخير بيفتد يحتمل كه وقت بگذرد . عمله اين كشتى مسلمان است . آخر ، اين كشتى منحوس را بر كشتى نمسه و روس ترجيح دادند . در سالون ، يك ترماتر شكسته داشت و يك ساعت نحس هم به ديوار سالون استوار . هرقدر به خادم سالن گفتم كه او را كوك كند خجالت مىكشيد . بعد معلوم شد كه شكسته است . سالونهاى كشتىهاى ديگر خيلى ممتاز بود . عوض مبل خوب در ميان اين سالون دو مستراح است كه هيچ رسم نيست . در مستراح به سالن باز بشود . چهار اطاق دو طرف سالون و خود سالون را به ما واگذار كرده بودند كه كسى آنجا نباشد . احمد افندى تعريف مىكرد كه جاى شما خيلى خوب است . معلوم مىشود كه ساختگى داشته است . چنانچه اول با حجاج بيچاره سطحه را نفرى پنجاه فرنك قرار داده بودند ، ميرزا اسمعيل با محمود بيك به سى فرنك تمام كرد . گفتم