تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
هركه در سطحه مىنشيند از سى فرنك زيادتر ندهد ، اهل حاج همه دعا كردند . از محمود بيك كپيتان كشتى پرسيدم : « برامتر در اين كشتى هست ؟ » معلوم شد كه نيست . در سالن يك لنتر آويخته بود ، شب هرقدر خواستند روشن كنند ممكن نشد . آخر محمود بيك دو عدد شمعدان براى روشنى سالون فرستاد . جويا شدم ساعت كرونامتر كه به نصف النهار گرينيچ كوك شده باشد هست ، گفت : « يك ساعت هست ، كپيتان سابق خود چون نمىدانست خوابانده ، منهم به نصف النهار گرينيچ يقين درست ندارم كه كوك بكنم از آن‌جهت عاطل و باطل افتاده است . » از عملهء كشتى معلوم شد كه اين كشتى از واپورهاى سعيد پاشاى حاكم سابق مصر بوده است و اسقاط شده بود . به لنگرگاه آورده تعمير كرده بودند كه هنوز فرصت رنگ و روغن نبوده است . عيب ديگر آن‌كه چرخ ماشين در زير سالون اتفاق افتاده سالون در آخر كشتى است و از صداى چرخ ، صماخ گوش سوراخ شده خواب نمىتوان كرد . باوجوديكه براى خديو مصر به جهت فرستادن عسگر به مصوعه و زيلع كشتى لازم بود ، چون اهل حاج زياد جمع شده بودند سعيد بيك صلاح در فرستادن جده ديد . تقريبا پانصد حاج بودند كه در سطح ، منزل داشتند . مبلغى خطير كرايه كشتى مىشد . احمد افندى هم عمدا يا خوفا الله اعلم حقيقت كار را به ما نگفت و حجاج هم همه منتظر من بودند كه به هر كشتى كه بروم همراهى كنند ، سعيد بيك [ هم ] ناچار شده محمود بيك كپيتان را كه پيرمرد قديمى بود و در درياى احمر چندين سفر كرده از كشتى ديگر آورده بر اين كشتى گذاشت كه اين سفر همراه باشد . چون محمود بيك تازه به اين كشتى آمده بود نه عملهء كشتى به او اعتنا داشتند و نه مسافرين كه به اصطلاح عثمانىها يولچى به حرف او مىرفتند . سر يك نفر را شكستند ، محمود بيك هيچ نگفت . دو نفر هم از اهل ايتاليا براى خاطر من از كشتى ديگر ديگ بخار و ماشين به اين كشتى آورده بودند . هرچه هست و هرچه باشد همه بايد در امان الهى به منزل رسد . تخته‌پاره‌ها را از درياى محيط به صحراى بسيط رسانيده و كشتىهاى جسيم را به يك حركت نسيم غرق كرده است ،
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و يحكم يريد »
نه با آنش مهر و نه با اينش كين * تو داناترى اى جهان‌آفرين
بارى ضعف نفس و دهشت بر آن داشت كه با اين حالت از كلام ملك علام تفأل كردم كه اين جمع كه به مثل گوسفند متابعت من مستمند را كرده‌اند و به اين كشتى مخوف كه همهء عضوش مؤف است درآمده‌اند و در حركت موج تخته‌هاى سالون چق‌چق صدا مىكند ، انشاء الله تعالى از فضل الهى به سلامت به جده و به زيارت بيت الله الحرام و آستان ختم رسل عليه و آله الصلاة و السلام مشرف خواهيم شد يا طعمهء ماهى تبان و لقمه حيتان خواهيم بود ، دست مىلرزيد و دل مىتپيد تا آيهء كريمه چه آيد . وقتى كه قرآن را گشودم در سرصفحه چشمم بر آيهء مباركهء ،
« سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ »
افتاد ديده روشن شد و دل گلشن . شكر الهى را به‌جا آوردم ،
« گر سر هر موى من گردد زبان * شكرهاى تو نيارد در بيان »