مىكنند . بعد از طى چهار ساعت در وادى ريگزار يك قطعه زمينى بود كه آنجا را آباد كرده باغات خوب احداث كردهاند كه انسان هيچ توقع ندارد پس از آنكه به آن بيابان ريگزار افتاد چنان قطعهء زمين مشجر از خضر به نظر او بيايد . اسم او را نفيسه گذاشتهاند ، اسم با مسمى [ اى ] است .
نفوس سويس به قدر دوازده هزار است . از بندرهاى قديم است . در مراصد الاطلاع 79 كه مختصر معجم البلدان است كه مذكور است كه در يك شعبهء آخر درياى احمر واقع شده است ، « و قاك سويس باليد على ساحل بحر القلزم من نواحى مصر و هو ميناء اهل مصر الى مكه و المدينه و بينه و بين الفسطاط سبعه ايام فى بريه معطشه يحمل من مصر اليه الخلال على الظهر ثم يطرح فى المراكب و يتوجه بها الى الحرمين . » و حال صاحب مراصد كجاست كه ملاحظه نمايد كه از خيالات دقيقهاى بنى نوع انسان ، از مصر تا سويس « شمندفر » ساختهاند كه در پنج ساعت حمل اثقال مىكنند .
در سويس سيب و پرتقال « 2 » به سله و جوال مىفروشند و با اسباب يخسازى كمپانى فرنگى در حرتموز در هاجرهء روز يخ مىفروشند . از اينجا تا پرتسعيد كنل جديد را باز كردهاند .
القصه ، در ورود منزل حسن بيك محافظ سويس يك دسته سرباز ايستاده تعظيم نظامى كردند . حسن پاشا تا اينجا همراه بود . از حسن بيك كيفيت كشتى مصوعه را پرسيدم كه بر جده مىرود و مال خديو است . هيچ نمىدانست كه چنين كشتى در لنگرگاه است . حسن پاشا خجالت كشيد ، عذر خواست كه اين محافظ شهر است ، كار بحرى با ديگرى است . اسم او را پرسيدم ، گفت : حسن . چنان دانستم كه به ادب لقب خود را ذكر نكرد ، گفتم : « حسن پاشا هستيد ؟ »
گفت : « هنوز پاشا نشدهام ، بيك هستم . »
لقب بيكى و پاشائى از دولت عنايت مىشود . به نظر من خيلى مرد صاف و صادق آمد .
هفت سال است محافظ سويس است . به گرماى سويس و خرماى بلبيس قناعت كرده و سى سال است [ كه ] نوكرى مىكند ، هنوز پاشا نشده و از كشتى آقاى خودش در لنگرگاه خبر ندارد كه كى مىرود و كى مىآيد .
كشتى نمسه هم كه كمپانى در اسلامبول نوشته داد و تعيين كرد كه در روز پنجم دسمبر در سويس حاضر مىشود كه ششم دسمبر برود تخلف كرد . شركاء او گفتند : « مست بوده كه چنين چيزى نوشته . اگر دهم دسمبر حاضر شود خيلى خوب است . »
امروز دو رأس فيل بزرگ براى خديو مصر آورده بودند كه از كشتى درآوردند [ تا ] به مصر ببرند . از براى موزه خواسته است . در سويس در خانه احمد افندى منزل داشتيم كه وزير تجارت برزيل و دولت ايران است . بسيار جوان عبوس تندمزاجى است . نوكرها به رفتن كشتى راضى شدند كه آنجا نباشند .
هامش
( 2 ) متن : پورتقال .