اسلامبول كه فرصت نشد تياتر را ملاحظه بكنم ولى اين تياتر از همه جهت خيلى خوب و مرغوب بود . مدير آنجا يك نفر از اهل ايتاليا است كه سالهاست در مصر خدمت خديو سمت نوكرى دارد . منزلى كه براى ما معين كرده بودند در طبقهء دوم روبروى صفهء مجلس تماشاخانه بود كه يمين و يسار و تمام اطراف آن صفه معلوم بود .
آن رئيس عرض كرد : « چون اين مجلس مفصل را مخصوصا براى شما ترتيب داده بودم اگر طول كشيد و خسته شديد خواهيد بخشيد . يكى هم در طرف يمين جاى نزديك بود كه خديو مىنشست و اگر آنجا بوديد يك طرف تماشاخانه پيدا نبود . مخصوصا اين وسط را معين كرده بودم كه تمام اين مجلس از بالا و پائين و يمين و يسار بهنظر شما برسد كه زحمت ما به هدر نرود . »
من هم خيلى تعريف كردم كه از همه جهت فى الحقيقه امتياز داشت . وقتى كه به منزل آمديم هشت از شب گذشته بود .
سويس « 1 »
روز جمعه چهارم ذى القعده :
صبحى ، ميرزاى اسماعيل و عملهجات را به واپور « شمندفر » سوار كرده به سويس فرستادم كه در آنجا كشتى نمسه « 2 » به وعدهاى كه كردهاند اگر رسيده باشد ديده و جا و مكان را معين كرده تا رسيدن ما حاضر باشد . عصرى ، به قونسولخانهء دولت عليه ايران رفتيم . از آنجا يك ساعت از شب رفته به مهمانى توفيق پاشا رفتم . از مصر عتيق گذشتيم كه قاهره است .
مصر قاهره درآمده از مصر جديد گذشتيم كه سور ديگر دارد و آباد است . از آن تا سراى قبه كه عمارت توفيق پاشا است به قدر نيم ساعت با كالسكه راه است . همراه من ميرزا احمد خان جنرال قونسول و حسن پاشا مهماندار و محمد باقر خان بودند . بعد از شام در ساعت سه از آنجا برخواست به منزل آمديم .
حسن پاشا پسر سيم « 3 » خديو مصر است . فرانسه مىداند . انگليسى هم مىداند . از پسر دوم خديو كه حسين پاشا است خيلى تعريف مىكردند ولى من نديدم . از ميوهها چيزى كه در مصر فراوان است نارنگى است كه « يوسف افندى » مىگويند . يك سال قبل از فوت محمد على پاشا ، شخصى در بندر رشيد ، يوسف افندى نام از مالطه 78 يك درخت آورده به عمل آورده بود ، به نوبر و تحفه به مصر به دوستان خود فرستاد و پسند افتاد . به فكر آن افتادند كه زياد كنند از آن تاريخ تاكنون آنقدر زياد است كه به خروار ، در كوچه و بازار مىفروشند و به اسم شخص ناميده يوسف افندى مىگويند . عجب آنكه در مازندران نيز نارنگى نبود . در عهد شاه
هامش
( 1 ) سوئز .
( 2 ) اطريش .
( 3 ) سوّم .