دولتهاى خارجه نگويند كه در حق رعاياى ما بىالتفاتى و ظلم كردهايد .
اين ساختن خيابانها و تسطيح اراضى و ساختن كارخانهها و چراغهاى گاز كوچهها اسبابى است كه در نظر خارجه جلوه مىكند و بر مترددين هم « على قدر مراتبهم » كمال مهربانى و مهماندارى دارد و اعيان ولايت ، خاصه تركها را به شغل و عمل واداشته است و مواجب و وظيفهء خوب عطا مىكند .
دو هزار نفر جاسوس مواجبخور ، از زن و مرد در خانههاى مصر و اسكندريه دارد كه با غريب و بومى يك ماه دو ماه رفيق مىشوند و از مكنون ضمير آن شخص مطلع مىشوند . اگر به قدر ذرهاى بهخلاف خديو باشد تا اعلام كردند ، آن شخص [ يا ] منفى سودان مىشود و يا در صندوق گذاشته در نيل غرق مىكنند . احدى از غريب و بومى جرأت تكلم ندارد . چنانچه در اين چند روز كه فقره مصوعه بود و حبشىها عسكر خديو را كشته بودند احدى جرأت نداشت كه اين فقره را به زبان بياورد و اگر احيانا كسى مىپرسيد ، در جواب بهجز آنكه بگويند دروغ است حرفى نمىزدند . از وحشت ، جرأت شنيدن نداشتند تا به گفتن چه رسد . در ميان كوچه احدى جرأت نجوى ندارد كه فورا پليس حاضر و ناظر است . كسى را مجال نطق و تكلم نيست .
حتى مذكور شد : « در سنهء يك هزار و دويست و هفتاد و نه كه سلطان عبد العزيز خان به مصر آمد نه او را مجال پژوهش احوال دادند و نه سلطان را كه اول سلطنت خودش بود ياراى اين مقال . » لهذا از قرارى كه جمعى گفتند ، « رعاياى مصر خار مىخورند و بار مىكشند . »
در خيابان جديدى كه در شهر مىسازند زنها و دخترها نيز عملهگى مىكردند . معلوم مىشد كه در حوالى مرد نداشتهاند ، زنها آمدهاند . حالت رعاياى آن ولايت مثل حالت صد سال قبل دولت روس است كه اعيان و نجبا در جان و مال رعيت فعال ما يشاء بودند . فرقى كه دارد اين است كه آنها سمت عبوديت داشتند و خريد و فروخت داشتند و اينها چون اسلام دارند اين لفظ را ندارند . در معنى همانطور اهل آن ملك بندگى و اطاعت دارند . دلخوشى كه دارند به همان زراعت است كه سالى دوبار سهبار مىكارند و برمىدارند و به مصرف مىرسانند و پول او را تسليم دولت مىكنند .
خديو مصر بالفعل سى و پنج فوج نظام دارد كه هرفوجى هشتصد نفر است به آحاد و سرباز و توپچى و سوار ، ماهى سى قروش مىدهد . قروش اين ولايت از اسلامبول زيادتر است . خوراك و لباس نيز مىدهند و اغلب از عرب است . پانزده واپور دارد كه در دريا حركت دارند . واپور كوچك هم دارد كه در نيل كار مىكنند . بهترين واپورها محروسه است كه دو تنوره دارد و مكرر از اسلامبول تا اسكندريه در دو شبانهروز مىآيد . ساعتى هفده هيجده ميل انگليسى حركت مىكند .
لباس زنهاى مصر يعنى آنچه از اركان و اعيان است كلا لباس فرنگى است . چنانچه روزى در ميان كوچه كه از تماشاى قلعه برمىگشتم در ميان كالسكه چند نفر زن ديدم . از حسن پاشا پرسيدم : اين زنهاى فرنگى به اين هيئت و شمايل از كدام طايفه است و زن كدام
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص١١٠