تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
مشغول بودند كه باد در غرفه را باز كرد و ابو بكره ، ام جميل را با مغيره در هيئت جماع و حالت بضاع ديد . ابو بكره گفت : « به بلايى گرفتار شديم » و بعد به برادران خود گفت : « نگاه كنيد . » آن سه نفر نيز نگاه كردند و مغيره را با ام جميل در حالت غير جميل ديدند . ابو بكره سر را بر مغيره گرفت و گفت : « حالت تو را ديدم . لايق امارت نيستى . » مغيره اعتنايى نكرد . به مسجد رفت كه نماز بخواند . ابو بكره فرياد كشيد كه : اين مرد فاعل اين عمل شنيع و كار فظيع است . » مردم حرف ابو بكره را قبول نكرده ، مغيره مشغول نماز شد . اين قصه به عرض عمر رسيد . عمر شهود را با مغيره احضار كرد و در جمع مهاجر و انصار به داورى نشست . وقتىكه از « نافع » شهادت خواست و گفت : « به چه‌طور شهادت دارى ؟ » [ نافع ] گفت : « مثل هذا كه ابو بكره شهادت دارد . » عمر گفت : « لا حتى تشهد انه وبح فيها و لوج الميل فى المكحلة قال نعم حتى بلغ قذه . » « زياد » در آن بين غايب بود . عمر او را احضار كرد . وقتى كه زياد به مجلس مهاجر و انصار آمد ، عمر گفت : « انى ارى رجلا لا يخزمى الله على لسانه رجلا من المهاجرين » حاصل كلام آن شد كه « زياد » شهادت نداد و آن سه نفر حد خوردند . تفصيل اين قصه در تاريخ وفيات الاعيان در ترجمهء يزيد بن مفرغ 72 مسطور است . و در شرح رافعى كه از علماى اعلام اهل سنت و جماعت است چنين مسطور است : « ثم اقبل زياد ليشهد فقال له عمر قل ما عندك و ارجو ان لا يفصح الله على يدك من اصحاب النبى فقال رايت ارجلا مختله و انفاسا عاليه و رايته على بطنها و ان رجليها على كتفيه كانهما اذنا حمار و لا اعلم وراء ذالك فقال عمر لابى بكر تب اقبل شهادتك فقال و الله لا اتوب و الله ربى و الله ربى و لم يخالف فى هذا القصه احد فصار اجماعا . » قاضى ، در وفيات الاعيان مىگويد : « ابو بكره پس از آن‌كه حد خورد گفت ، « اشهد ان المغيره فعل كذا و كذا فهم عمر ان يضربه حدا ثانيا ، فقال على بن ابيطالب ( ع ) ان ضربته فارحم صاحبك فتركه . » و قاضى نوشته است : « وقتى كه آن‌ها را حد مىزدند ، مغيره گفت ، « الله اكبر الحمد الله الذى اخزاكم . فقال عمر بن الخطاب ، بل اخزى الله مكانا راوك فيه . » و از آن است كه عرب‌ها مىگويند : « ميل القاضى اولى من الف شاهد . » در وقت تحرير روزنامه زيادتر از اين در خاطر نبود . ضيق كوچه‌هاى مصر عتيق باعث اين تحقيق شد .

روز دوشنبه بيست و نهم شوال :

به تماشاى اهرام رفتيم . به ده‌باشى اصغر گفتم : « بايد به شهر به روى ، هرجا باشد محمد ميرزاى مهندس را پيدا بكنى و بياورى . » در اسكندريه از كالسكه محرم شد ، حمام رفته بود . اين‌جا هم باز حمام مانع [ تماشاى ]
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 105 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا