براى فرّخ خان مأموريت خطيرى پيش آمده بود . حفظ منافع مملكت ، رضايت خاطر شاه ، حفظ خود از بدنامى و بدگوئى خلق را مىبايست با هم جمع كند . نامههائى از او در دست است كه نشان مىدهد در اين مأموريت شرط احتياط را از دست نداده و بارها از دولت اختيارنامه خواسته است . در جواب يكى از اين نامهها ، ميرزا آقا خان نورى به او مينويسد : « ايضا به خط معهود ( يعنى رمز ) امين الملك بسيار حيف بود از مدرك شما با دستخط مبارك و كاغذ صريح من كه بگذران بگذران هرقسم باشد باز اختيارنامهء تازه خواسته بوديد بلاشرط . . . » ( تاريخ اين نامه 14 رجب 1273 است ) .
در استانبول سفير انگليس پس از چند بار اصرار امين الملك و استنكاف او از ملاقات ، عاقبت براى تجديد روابط به او پيغام داد كه مقاصد خود را كتبا به اطلاع سفير برساند و او را وادار نمود كه بنويسد : « من از جانب دولت ايران مأمور و مختارم كه در مقام رضاجوئى اولياى دولت انگليس برآيم و بر ذمهء من است كه اولياى دولت ايران عساكر مأمورهء خود را از هرات و افغانستان منصرف نمايند و به هيچ قسم در افغانستان مداخله ننموده خسارت و زيانى كه در اين مأموريت لشكرى به افغانستان رسيده از خزانهء دولت ايران ادا شود « 1 » » .
اگرچه فرخ خان در مأموريت خود اختياراتى داشت و نگرانى شاه و صدراعظم را هم كاملا ميدانست و بعد از سپردن اين سند هم صحّت و تصويب آن را موقوف بتصديق اولياى دولت ايران كرد ولى اين كار اقدام تهوّرآميزى از جانب او بود كه در همان به دو امر امتيازى براى انگليسها محسوب ميشد و همان باعث شد كه
هامش
( 1 ) - حواشى كتاب جنگ انگليس و ايران ص 121 بنقل از حقايق الاخبار ناصرى در وقايع سال 1273 .