و هرجهت بدولت و ملت ايران فراهم مىشود ولى ميرزا آقا خان صدراعظم كه تصميم گرفته بود هرات را بدولت انگليس واگذار كند در جواب حسام السلطنه نوشت معلوم مىشود شما را خيال سلطنت و پادشاهى بسر افتاده كه به هرات مانده جواب تعليقهء دولت را اينطور دادهايد اگر خود را جزء دولت ايران و خيرخواه پادشاه ميدانيد فورى هرات را تخليه نموده به مشهد برگرديد « 1 »
در اثر اين فشارها حسام السلطنه مجبور شد حكومت هرات را به « سلطان احمد خان » معروف به « سلطان جان » فرزند « محمد عظيم خان » برادر بزرگ امير دوست محمد خان واگذار كند و با يكعده مهاجر هراتى كه تماما شيعه بودند به مشهد مراجعت كند .
با تمام اين احوال سكنهء هرات باز چشم اميد به طرف دولت ايران داشتند زيرا دوست محمد خان را كه تنها فرمانرواى مقتدر آن روز افغانستان بود دستنشاندهء انگليسها ميدانستند .
سفارت فرخ خان
ميرزا آقا خان نورى در ضمن محاصرهء هرات براى اصلاح حال نقارى كه بين او و سفير انگليس پيش آمده و منجر بقطع روابط دولتين شده بود فرّخ خان امين الملك كاشانى را با اختيارات تمام مأمور استانبول و پاريس كرد تا در اين شهرها با سفراى انگليس ملاقات كند و روابط حسنه را بين ايران و انگليس برقرار سازد و همين سفر است كه منشاء تأليف اين كتاب شده است .
هامش
( 1 ) - عين الوقايع ص 129 - 130 - بنقل از تاريخ روابط ايران و انگليس و سياستگران دورهء قاجاريه . بهمن ميرزا بهاء الدوله نيز در يادداشتهاى خود مينويسد :
« روز سهشنبه سىام ماه جمادى اول است سنهء 1273 . . . صدر آمد ، رفت خدمت شاه ، ما نهار خورديم ، نهار صدراعظم را ، صدر برگشت ، از دلتنگى شاه گفت . خودش گفت كه من خبت ( خبط ) كرم ختا ( خطا ) كه از براى كار خودم دولت ايران را برهم زدم . . . »