بوشهر آمدند . باقر خان تنگستانى رفت دعوا كرد . دوتا توپ گرفت . برگرداند حضرات را . . . »
تحت تأثير اين افكار ، شاه وارد جنگ شد و خواست از نيروى مردم كمك بگيرد و از اينرو حكم جهاد داده شد . بهاء الدوله در اينباره مينويسد :
« روز پنجشنبه يازدهم ماه جمادى اول است سنهء 1273 . . . امروز حكم شده بود كه كلّ مردم در مسجد شاه جمع شوند فرمان شاه را بخوانند . ملّاها حكم جهاد بدهند . مردم از هرطرف بروند . صدر در خلوت نهار خورد . مردم در مسجد جمع بشوند .
مردم كل طهران در مسجد شاه جمع شدند . . . پنج منبر گذاشتند صورت فرمان را خواندند كه شاه نوشته بود . حكم ملّاها را گفتند كه جهاد است . فرمان شاه نوشته بود كه من از مال و جان در راه دين گذشتم آنچه بايد بدهم بكنم خواهم كرد .
صدراعظم چهار ساعت بغروب مانده آمد در مسجد . ايوان رو به آفتاب نشست . تمام امراء و شاهزادهها نشستند . مردم جوقهجوقه بودند بطورى كه راه نبود . در مسجد شاه بعد از فرمان كه در پنج منبر خواندند صدر برخاست خودش رفت به روى منبر از جانب شاه بمردم دلدارى داد . . . »
قبلا هم « در 7 صفر 1273 كه هرات فتح شد ، حسام السلطنه ضمن فتحنامه عريضهاى به شخص شاه نوشته بود مبنى بر اينكه شورش سپاهيان هند شروع شده ، اگر اجازه ميفرمائيد با همين قشونى كه همراه دارم به هندوستان بروم . ميرزا آقا خان در نزد شاه سعايتها كرد و دلايل و شواهدى آورد كه اگر حسام السلطنه به هندوستان برود سلطنت ايران را هم به رايگان بدست خواهد آورد . . . « 1 » » . بعد هم در بحبوحهء شورش « قاصدها فرستاد كه در هندوستان شورش عظيم برپا شده هرچه از انگليسها بخواهيد خواهند داد . بيدار باشيد . مفت نبازيد بخرج كسى نرفت « 2 » . . . » حتى
هامش
( 1 و 2 ) - سياستگران دورهء قاجار ص 29 ببعد با اندك تصرف .