كشتىهاى انگليس به بوشهر نگران نباشيد . انگليسها هرگز نميتوانند از برازجان بالاتر بيايند . . . « 1 » » بهمن ميرزا در يادداشتهاى خود نوشته است :
« يكى ديگر كاغذى از هرات رسيد مراد ميرزا نوشته بود كه كاغذى از پسر امير دوست محمد خان گرفته بود فرستاده بود بمضمون اينكه انگريسها پول دادند ، تفنگ دادند ، اسباب دادند ، ما اينروزها از سه طرف بسر هرات خواهيم آمد . اين كاغذ بسيار دستپاچه كرد ما را . . .
روز سهشنبه 24 بيست و چهارم ماه ربيع الثانى است ، سنهء 1273 ، امروز صبح رفتم در خانه ، باز مجلس اجلاس بود ، فراش مرا خبر نكرده بود ، حاجب الدوله در خلوت خبر كرد ، رفتيم به همان اطاق ، نهار صدراعظم را آوردند خورديم ، بعد گفتگو شد .
ديروز استخاره كردند ، همه بد آمد . سواى جنگ . آيهء جهاد آمده بود امر و خواندن « 2 » آيه را . حكم جنگ شد . تمام جنگى شدند . سياه كردن ( سياهه كردند ) يارى مردم را كه مأمور كنند . من گفتم ساسان ميرزا را ( اوز ) عوض من بنويسيد نوشتند . بارى اسباب هم كه لازم جنگ بود سياهه كردند . بعد شاه اهل اجلاس را خواست . رفتيم خدمت شاه رسيديم . بسيار از جنگ گفت . گفت اگر بايد درياى نور را هم بفروشم خواهم فروخت ، خرج خواهم كرد . اگر رشت و مازندران را هم كرايه گذارم خواهم گذاشت ، جنگ خواهم كرد . چه مردى بود كز زنى كم بود . حكم جنگ داد . مردم هم يارى لشكر كردند . بعد شاه گفت ما از نوكرهامان چيز نميخواهيم . اگر خودشان پيشكشى بما دادند . دادند ، اگر ندادند هم نمىخواهيم . مرخص كرد .
دو ساعت بغروب مانده بود كه بيرون آمديم از خدمت شاه . . . امروز كاغذ تجارت به حاجى محمد رحيم دهدشتى رسيده بود كه انگريسها از آن بندرها بسر چاه آب شيرين
هامش
( 1 ) - سياستگران دورهء قاجار ص 29 ببعد ، بنقل از نوشتجات حسام السلطنه محفوظ در كتابخانهء سلطنتى .
( 2 ) - در اصل چنين است و صحيح خواندند .