مبالغه كرده شاه و سفير را وادارد كه زودتر قرارداد صلح را امضا نموده انگليسها را بآرزوى خود برسانند .
در نامهء ديگرى مورّخ بتاريخ 24 ربيع الثانى 1273 مينويسد : « . . . خلاصه اگر كسى حرف گوش كند و دولتى ثالث شود حرف حسابى داريد . نشود ، هيچ چاره بجز عجز نيست . حالتى و حواسى به من نمانده است . مردهام . كاش زودتر خلاص ميشدم . هرچه عقلت برسد بكن . . . نظم خراسان باشد و احترام و حفظ شأن دولت ، هرات نباشد . خلاصه بگذران بگذران . صداى توپ بلند شد . خدا حفظ كند . . . » در حاشيهء نامه هم به خط شاه نوشته شده است : « . . . البته البته امر به زودى بگذران .
هرطور صلاح بدانى نگذار كار بمخاصمهء سخت بكشد البته 1273 » .
بهمن ميرزا بهاء الدوله شرح چند جلسهء مشاورهء دربار را كه دربارهء صلح يا جنگ با انگليس ، تشكيل شده بود ، در يادداشتهاى خود آورده است . از روى آن مىشود فكر زمامداران ايران را سنجيد . اينك شرح يك جلسه :
« روز چهارشنبه هجدهم ماه ربيع الثانى است سنهء 1273 ، امروز صبح خانه بودم فرّاش آمد كه شاه شما را با سيف اللّه ميرزا خواسته است . رفتم در خانه ما را بردن « 1 » در ميان باغ شاه ، در عمارت نو ، اطاق بزرگ زمستانى آينه ، جمعى از شاهزادهها امناى دولت جمع بودن « 2 » با جناب شيخ رضا ( ؟ ) مجلس شورا بود كه جنگ بايد كرد يا صلح با انگريس . آنچه معلوم شد فرّخ خان نوشتهء پس دادن هرات را داده است با خسارت وارونه كه ما به هراتى بدهيم . بسيار كار خلاف قاعده كرده است . حالا درماندهاند در كار و ترضيهء ديگر كه عزل صدراعظم باشد موقوف كردهاند . باز ترضيهء ديگر خواستهاند پنج ترضيه يكى با افغان « 3 » مراوده نكنيم . يكى بندرعباس را به امام مصعد ( مسقط ) به همان شش هزار تومان واگذاريم . يكى طلب تبعهء دولت انگريس را
هامش
( 1 و 2 ) - در اصل چنين است و صحيح آن بردند و بودند .
( 3 ) - در اينجا كلمهاى خوانده نشد .