جمعه بيست و نهم [ ربيع الثانى ] از پشتجين سوار شده ، كلب على خان هم تا يك فرسنگ مشايعت نمود و از آنجا يك سوار جهت بلديت 36 همراه نموده مراجعت كرد .
جلگهء آن ولايت كمال وسعت دارد و دهابآباد در آن جلگه واقع است . در سر راه دو مزرعه بود . اوّل لات و دوم حكان . از آنها گذشته ، به كوه و ماهور رسيديم . زمينهاى سبز و چشمههاى خوب داشت . در ميان ماهور ، كنار رودخانهء كوچكى ناهار خورديم و سوار شديم .
سه ساعت به غروب مانده ، وارد قريهء آوج شديم . راهى بسيار سخت و بلند و پست بود .
رباطى در زمان صفويه آنجا ساختهاند ، ولى در ميان باغات فرودآمدم . از پشتجين تا آنجا دو راه است يكى همين راه كه فدوى آمدم - و اين راه سختى است - و راه ديگر از جلگهء مسطح است ، امّا دو فرسنگ دور تر است . زوّار و بنه از آن راه رفتند و بعد از ورود فدوى آمدند . جمعى [ كه ] بعد از بنه و قبل از خانهزاد سوار شدند راه را گم كردند . مقارن غروب همه آمدند الّا قنبر جلودار و على اكبر قهوهچى كه از راه ساوه به طهران آمده بودند .
خلاصه بعد از ورود به منزل ، بره [ اى ] آوردند ، كشتند ؛ در حضور كباب و آبگوشت ترتيب دادند . بر خلاف صحنه مأكول شد و شب در ميان باغ همراه آقا سيد اسد اللّه و مرتضى قلى خان خوابيديم . آب به باغ افتاده بود . يك وقت بيدار شدم كه رخت خواب در ميان آب بود . به هزار زحمت برخاسته ، تبديل لباس و تغيير رخت خواب كرديم . امّا آنجا تفصيلى مذكور شد كه از تفصيل پشتجين غريبتر است . جمعى مرد و زن مذكور داشتند كه در اواخر ماه رمضان زوجهء حبيب اللّه بيك - ولد سلطان على خان ، كه در آوج قدرى ملك دارد و آنجا خان است - حمام رفته بود . در حمام با زن عباس نامى [ از ] رعيت جنگ نموده ؛ حبيب اللّه خان آگاه شده ، رجب على بيگ برادر خود و رسول بيك توپچى را با جمعى اوباش برداشته ، به در حمام مىرود كه زن عباس را هروقت بيرون مىآيد بكشد و بىسيرت كند .
شوهر ضعيفه هم اطلاع يافته جمعى [ از ] رعايا را به امداد خود مىآورد كه زنش را از دست آنها برهاند . از جملهء رعايا دو برادر بودند . يكى عباس على نام و ديگرى اسلام نام . وقتىكه مىرسند ضعيفه هم از حمام بيرون آمده ، حبيب اللّه بيك به او آويخته بوده است . مىخواهند ضعيفه را بگيرند منجر به نزاعى سخت مىشود . حبيب اللّه بيك و رسول بيك جمعى را زخمى و مجروح مىنمايند . از جمله زخمى به سر عباس على زدهاند كه روز بعد مرده است و زخم غدّاره هم رسول بيك به پاى اسلام مىزند ، آن هم در ماه محرم فوت شده . هفده هجده نفر ديگر را هم زخم زدهاند ، ولى نمردهاند . بعد از نزاع به خانهها ريخته ، اموال رعايا را غارت مىكنند . مادر عباس قلى مقتول با جمعى به دار الخلافه آمده ، مراتب را خدمت جناب جلالت مآب وزير دول خارجه عرض نمودهاند . ايشان خونبهاى عباس على مقتول را به چهارصد تومان قرار داده ، ميرزا حسن نامى را محصل مىنمايند كه برود چهارصد تومان را گرفته ، به ورثهء عباس على برساند و اموالى را كه غارت كردند ، بگيرد به صاحبانش بدهد . در اين حين خبر فوت اسلام مىرسد . رسول بيك را مىگيرند ، اقرار مىكند كه اسلام را من زدم [ ولى ]
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص٢١١