تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
سه‌شنبه بيست و ششم [ ربيع الثانى ] ، از همدان سوار شده ، تا دو فرسنگ همه‌جا قراء و مزارع است . نيم فرسنگ به آق‌بلاغ مانده ، قريهء مزاكرد ملكى مصطفى قلى خان و حسين خان قراگزلو است . خاكش به آق‌بلاغ 31 اتصال دارد . در سر بعضى از باغات و اراضى كه فيما بين است و خوانين متصرفند ، ميرزا داود حرف دارد . مىگويد جزو آق‌بلاغ است ، مالياتش را من مىدهم و ملك در تصرف آنها است . و آنچه اين خانه‌زاد فهميدم ، از قرارى كه خود ميرزا داود به خانه‌زاد نمود ، حق به جانب ميرزا داود است . آق‌بلاغ مزرعهء خوبى است ، چشمهء غريبى دارد كه تخمينا پنج ذرع دهنهء چشمه است و در وسط تنوره دارد كه از آن‌جا آب مىجوشد . از ساير جاهاى چشمه نيز آب بالا مىآيد بسيار صاف و گوارا و بىنهايت ماهىهاى بزرگ و كوچك دارند كه اغلب سياه است و گويند اگر از آن ماهىها بگيرند ، آب چشمه كم شود و گيرنده به صدمه مبتلا گردد . به اتفاق ميرزا داود به سر چشمه رفتيم و فدوى از آب چشمه خوشم آمد ؛ به ميان آب رفتم و همان وقت ديدم از ميان جاده تختى با روپوش ماهوت گلى مىبرند و پنجاه ، شصت سوار هم همراه است . پرسيدم كيست ؟ گفتند شاه‌زاده خانم زن مصطفى قلى خان است به داق‌داق‌آباد مىرود . بعد از آن دو نفر انگليس كه مأمور تلگراف همدان بودند ، به سر چشمه آمدند ؛ براى شكار آن‌جاها آمده بودند . بعد از تعارف ، يكى پيش آمد و گفت عجب چشمه‌اى است ، شراب ناب و عرق مروّق ؛ چنان‌كه شرف الدين شفروه [ اى ] گويد :
زينت شهپر طاوس پذيرد به فروغ * بر سر جامش اگر سايه كند پر غراب
حاضر است ، اگر ميل داريد بياورند . گفتم در شريعت ما حرام است گفت حكماى شما گفته‌اند حلال بر عقلا و حرام بر جهّال [ است ] و اغلب از اهل مذهب شما مىخورند ، ديگر جا به از اين نمىشود و باده از اين آماده‌تر نمىگردد . بناى اصرار نهاد . ديدم اگر دماغشان را بسوزانم [ روا نيست چون ] مردمان غريبى هستند و [ حال كه ] مشغول تجرّع 32 شده‌اند ، توقف من خلاف است . فورا سوار شده ؛ به‌جانب ده رفتم و ناهار خورده ، خوابيدم . وقت عصر ، ميرزاى صاحب غلام سياه كه عرض شد ، با اسب چاپارخانه آمد . حاجى ميرزا رحيم و آقاى آقا سيد جواد هم سه ساعتى شب آمدند . از قرارى كه ميرزا داود اظهار داشت و جمعى را از آخوند ديه و رعايا به شهادت آورد و بعد از رعاياى اطراف تحقيق شد ، چندى قبل يك نفر از رعاياى آق‌بلاغ ناخوش شده ، هفت هشت روز هم معالجه نموده بودند ، بعد فوت شده بود . اين مقدمه را اشخاصى كه با او عناد دارند در طهران شهرت داده‌اند كه ميرزا داود بوديم . چهارشنبه بيست و هفتم [ ربيع الثانى ] از آق‌بلاغ به عزم كبوتر آهنگ سوار شديم . ميرزا داود صدر هم به مشايعت آمد . در خارج ديه فاليزى بود ، تخم هندوانه فرح‌زاد را صدر آن‌جا كشته
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 208 | عليرضا عضد الملك / حسن مرسلوند