يكشنبه غرهء جمادى الاولى [ سال 1284 ه . ق ] مشغول نعلبندى مالها شدند و تا دو ساعت از طلوع آفتاب برآمده معطل اين كار شدم . بعد بهعزم الكسى روانه شدم .
در دو فرسنگى مزرعه [ اى ] بود موسوم به علىآباد ، [ كه ] على خان پسر بابا خان احداث نموده ، از آنجا به فاصلهء يك فرسنگ قريهء رزك ملكى حاجى ابراهيم خان برادر شهاب الملك است . پسرش ابو الفتح خان درب قلعه ايستاده بود ؛ ما را كه از دور ديد ، به قلعه رفت . وقتىكه گذشتم دوباره خان بيرون آمده ، از عقب تماشا مىنمود . ميرزا محمد حسين از دنبال رسيده بود ، [ با يكديگر ] آشنايى و مودت داشتند ، از رسمواسم فدوى پرسيده بود . ديدم سوار شده مىتازد . هزار قدم از رزك بالاتر ، چشمه بود . آنجا پياده شديم ناهار بخوريم [ كه ] ابو الفتح خان رسيد و اصرار كرد كه ما را به قلعه ببرد ، راضى نشدم . فرستاد ده دابه خربزه آوردند و گفت از بلوك زهراست 38 كه جزو خاك قزوين و ملك خودمان است . جوانى معقول به نظر آمد .
ناهار را خورده ، سوار شديم . همهجا در طرف جاده دهات خوب بود . قريب ظهر وارد باغات يركان شديم . يركان و الكسى و رودك مرادف يكديگر واقع است . تخمينا دو فرسنگ طول باغات است . در الكسى منزل نموديم و آن شب عريضه [ اى ] خدمت سركار و الا امير آخور نوشته به صحابت خان محمد - آدم خود - جهت حصول تكليف فرستادم .
دوشنبه دوم ، از الكسى روانه شده ، از رودك و باغاتش گذشتيم . [ در ] يك فرسنگى ، مزرعهء نمك ، ملكى محمود بيك سلطان توپخانه است . وقت ناهار وارد قريهء السنگ - كه خالصه و تيولى شهاب الملك است - شديم . در باغى فرودآمدم . [ السنگ ] ديهى آباد است و خوش آب و هوا . تا بعد از شام آنجا مانديم و سه ساعتى شب روانه شديم . چون در اشتهارد ناخوشى بود ، خواستم شب [ از آنجا ] بگذرم . قريب صبح به اشتهارد رسيدم و از آبادى گذشته ، نيم فرسنگ پايينتر كنار قناتى پياده شدم .
سهشنبه سوم [ جمادى الاولى ] به اتفاق مرتضى قلى خان و ميرزا محمد حسين نماز خوانده و بعد از چاى سوار شدم .
آنچه از اشتهارد و ناخوشى مذكور شد [ تلفات آن ] به روزى پنجاه نفر هم رسيده بود گفتند قريب هزار نفر تلف شده ، مردمش به كوه فرار كرده بودند . چهار فرسنگ اين طرف اشتهارد پلنگآباد است . در قلعه را بسته به كوه فرار كرده بودند . دو امامزاده آنجا است ؛ در يك بقعه و دو گنبد ، يكى زيد و يكى سليمان است . بقعهء خوبى از آجر ساختهاند . آنجا پياده شده ، ناهار خورديم و سوار شديم .
دو ساعت به غروب مانده ، وارد رشته شدم كه در كنار رودخانهء شور واقع است و اول
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص٢١٣