تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
و هندوانهء خوبى كه تعريف دارد عمل آورده بود . چند دانه آبدارها برداشتند و صدر تا مهاجران كه [ به ] ماران معروف است و ملكى اولاد بهرام خان است آمد . ماران ديهى است خوش‌وضع ، كوچه‌هاى 33 وسيع [ و ] ديوارهاى بلند محكم نوساز [ و ] قلعه [ اى ] در وسط دارد . خانوارش پانصد به نظر آمد . باغات مشجر و معنّب خوب دارد . اطرافش ، خاصه مغرب و شمالش ، جلگه است و قابل آبادى است . وقتى كه از ديه گذشتيم ميرزا محمد خان پسر بهرام خان سواره رسيد . او و صدر هرچه اصرار كردند پياده شده ، آن‌جا ناهار بخوريم ، قبول ننمودم . با صدر هم خداحافظ نموده ، گذشتم . ولى خان مشار اليه اسب خوبى سوار بود . كم‌تر اين‌طور اسب ملاحظه شده . هرگاه واهمه نداشتم كه خيال مىنمايد طمع كردم ، به هر قيمت 34 بود ، براى پيشكش خاك‌پاى مبارك مىخريدم . ولى به اين واهمه اظهار ننمودم . بعد از مفارقت از آنها گرسنگى غلبه كرد . در ميان ديه بوى نان تازه شنيدم . عبد الحسين بيك آدم خود را گفتم چنان‌كه خان مشار اليه نفهمد نان تازه ، و اگر يافت شود قدرى دوغ و ماست خوب بگيرد ، بياورد كه در كنار نهر ناهارى بخوريم [ و ] برويم . او رفت ، آبدار حامل ناهار را هم برد . كنار نهر نشستيم و راه را مساحت نموديم و از گرسنگى بىطاقت شديم و از عبد الحسين اثرى نيافتيم . مشهدى حسين جلودار قدرى نان و چند دانه خيار همراه داشت ، آورد . هريك را يك دانه خيار و نيمى نان قسمت داد ، خورديم و سوار شديم . از مائدهء بهشت لذيذتر بود . عبد الحسين و آبدارها راه را گم كرده بودند . در كبوتر آهنگ رسيدند . مزرعهء آقشوا يك فرسنگى منزل در سر راه بود . خاكش به رنگ برف بود و ملكى حاجى رستم و هادى خان است . خلاصه بعد از ظهر وارد منزل شديم و در خانهء رعايا فرودآمدم كه مخصوص مترددين ساخته‌اند . كبوتر آهنگ ، قصبچه است ؛ هزار و پانصد باب خانه و دويست دكان و شش رشته قنات تخمينا هشت‌هزار جمعيت دارد . در خود آبادى يك درخت نيست ؛ ولى در خارج ، به فاصلهء نيم فرسنگ ، باغات دارد و مردمش بابضاعتند . حاجى جبار نامى در اول ديه مسجدى ساخته [ است ] مالكين آن‌جا از قرار تفصيل [ ذيل ] است : مصطفى قلى خان قراگزلو مير پنج ( دو دانگ و نيم ) ، عبد الكريم خان ولد نجف خان ( دو دانگ ) و جعفر قلى خان نايب آجودان [ يك ] دانگ و نيم ) . نيمى از دكاكين [ آبادى ] دبّاغى است . پنج‌شنبه بيست و هشتم ، اول طلوع آفتاب به عزم پشتجين سوار شديم . از كنار باغات كبوترآهنگ گذشتيم . آن‌جا جلگهء وسيعى است كه از روى تخمين ده فرسنگ فضا دارد . دو فرسنگى ، در طرف يمين ، كوهى است كه در عرض جلگه واقع شده . مقابل دماغهء آن كوه كه سر جاده است ، در طرف يسار مزرعه غزلجه است ، ملكى مصطفى قلى خان است . از آن
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 209 | عليرضا عضد الملك / حسن مرسلوند