تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
بعد از طى سه فرسنگ وقت طليعهء صبح ، كنار رودخانه كه حد خاك كنگاور و اسدآباد است رسيديم . شنبه بيست و سوم ، نماز صبح را در كنار رودخانهء مزبور خوانده ، سوار شديم . از كنار رودخانه الى اسدآباد ، مزارع چند بود . ولىآباد در سر جاده واقع است و ساير مزارع اندكى از راه دور است . عالىجاه خانبابا خان نزديك مزرعهء ولىآباد ملكى خود رسيد ، در جميع مزارع قربانى نمودند . منزل را در باغى كه نيم فرسنگ از اسدآباد دور است قرار داده بود و آن باغ احداثى خود او است . مذكور داشت چهار پنج سال قبل قنات آن‌جا را كندم و طرح باغ را ريختم ؛ از قنات آب جارى نشد ؛ دماغم سوخت و ترك نمودم ، تا زمانى كه شرف‌ياب عتبات عاليات شدم ؛ تحت قبهء منوّرهء جناب سيد الشهدا عليه السلام استدعاى آب كردم ؛ در مراجعت ديدم قنات پر آب است ؛ به شوق آمدم و مشغول آبادى شدم . نيكو باغى احداث نموده و عمارت مختصرى ساخته و آب قنات نهايت گوارايى دارد . در اطاق اول باغ ، شيرينى و چاى نهاده بود . به علاوه در اطراف حوض كه مقابل اطاق است ، ميوه‌ها و گل‌ها چيده ؛ چنان‌كه آن باغ از وفور گل‌هاى مينا و غيره ، با سپهر خضرا همسرى مىنمود . بعد از ناهار خوابيديم . وقت [ ناهار ] خانلر خان سرهنگ هم آمد و خانبابا خان يك رأس اسب 29 هشت ساله 30 تعارف كرد . خواستم قبول ننمايم ، اصرار نمود ؛ عاقبت قبول كردم . ولى خانلر خان اسب كهرى آورد به عزم همدان سوار شديم و از اسدآباد [ هنگام شب گذشتيم و پاى گردنه صبح شد . يك‌شنبه بيست و چهارم نماز صبح را پاى گردنه خوانده ، روانه شدم . آن‌طور كه سختى آن راه و گردنه را شنيده بودم ، نبود . ولى از اسدآباد تا همدان را مىگفتند شش فرسخ است ، البته هشت فرسنگ بيش‌تر است ؛ زيراكه صبح بلافاصله بعد از نماز سوار شدم و چاى را از همراهان به جهت دورى راه و گرمى هوا تخفيف گرفتم و يك سر راندم ؛ مع هذا بعد از ظهر وارد شدم . از گردنه كه گذشتم ، همه‌جا در جلگهء همدان قريه و مزارع و فاليز بود و كمال خرمى داشت . هرگاه بخواهم اسامى قراء و مالكين را ضبط نمايم ، طولى دارد . وانگاه آن جلگه و آن بلده و آن كوه ، به نظر خورشيد اثر اقدس همايون روحنا فداه رسيده است . خلاصه از دروازه اهل قبور همدان وارد شده ، از دروازهء شورين برآمدم . از اتفاق در جميع صحارى و اراضى همدان [ فقط ] آن زمين بىآب و علف واقع شده ؛ فدوى چون آن‌جا را سر راه طهران مىدانستم ، به جهت سهولت امر سپرده بودم آن‌جا چادر بزنند ، [ ولى ] وقتى