تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
دست از هر دو به آن حلقه است . نواب عماد الدوله آن‌جا عمارتى ساخته ؛ در وسط ايوان عمارت چشمه آبى جارى است و در جلو آن عمارت و طاق مصوّر درياچهء وسيعى است . اطراف درياچه ، با كمال نظم ، درخت‌هاى بيد است و يك آدم تمام از سنگ مقابل عمارت آن طرف درياچه است . آبادى آن‌جا قريب دويست خانوار مىشود و نواب عماد الدوله از حيث 26 انهار و اشجار بيد و عمارت ، آن‌جا را احيا نموده [ است ] . عماديه در طرف شرقى طاق بستان ، ميان جلگه واقع است ؛ كه شرح عمارت آن‌جا را شفاها به خاكپاى مبارك معروض مىدارم . بعد از آن‌جا مراجعت نموده ، نواب معظم اليه به منزل فدوى تشريف آوردند و تا سه ساعتى شب آن‌جا تشريف داشتند . اين چند روز كه در كرمانشاه بودم ، شام و ناهار از منزل ايشان مىآوردند . در امور تعارفات رسميه ، بسيار با قاعده‌اند ؛ چنان‌كه شاعر گويد :
نه در نوالش اسراف و نى به مال اتلاف * به اعتدال حقيقى است طبع او مايل
شب يك‌شنبه هفدهم [ ربيع الثانى ] ، مقارن مغرب ، [ نواب عماد الدوله ] ، رقعه [ اى ] به نواب صارم الدوله نوشته و چهارصد تومان به جهت همراهان خانه‌زاد تعارف فرستاده بودند . ايشان هم بدون اطلاع فدوى به آدم خانه‌زاد داده بود و روز بعد سى تومان براى آقا سيد اسد اللّه فرستاده بودند . در ميان مجلس پيش‌خدمتشان آورد [ و ] نزد سيد نهاد . خلاصه قرار شده بود كه بنه را از راه راست روانهء بيستون نموده و خود عصر يك‌شنبه در خدمت نواب اشرف و الا به عماديه بروم و از آن‌جا بعد از شام روانه شوم . عصر آن روز نواب صارم الدوله تشريف آورده ، به اتفاق به عماديه رفتيم . مقارن غروب اميرزاده مرتضى قلى ميرزا - پسر كوچك نواب معظم اليه - آمد و اظهار داشت سركار و الا را صداع شديد عارض شده ، از تشريف آوردن به عماديه عذر خواستند . فدوى نيز تأمل ننموده به عزم بيستون سوار شدم . دو فرسنگ كه رفتم ، آدمى از نواب معظم اليه آمد و رقيمه [ اى ] به خط خودشان آورد . معلوم شد كه با وصف صداع - دل ايشان طاقت نياورده - تشريف‌فرماى عماديه شده بودند و فدوى بىطاقتى نمودم كه از درك فوز خدمتشان محروم شدم . آن‌جا پياده شده ، شام خوردم و جواب رقيمهء نواب و الا را نوشتم ، كه چون وجود خود را مايهء تصديع مىدانستم لهذا مرخص شدم ؛ و اگر رقيمهء [ نواب ] و الا زودتر مىرسيد باز شرفياب [ مىشدم ] ؛ ولى ديگر حالا مسافتى طى شده ، معذورم . بعد از آن سوار شده ، يك ساعت به صبح مانده ، وارد رباط بيستون شده ، خوابيدم .