بالجمله دو ساعت از شب گذشته آنجا بوديم و بعد از شام عزيمت كرند نموديم . از رباط ميان طلق كه گذشتيم ، خواب غلبه نمود . به اتفاق آقا سيد اسد اللّه و مرتضى قلى خان پياده شده ، خوابيديم .
يكشنبه دهم [ ربيع الثانى ] ، وقت نماز در ميان دره نماز خوانده و سوار شديم . در اواخر دره ، يك تيهو و دو كبك شكار نموده ، از دره برآمديم . دو فرسنگى كرند ، عباس قلى خان و على مراد خان ، برادرهاى ملك نياز خان استقبال نمودند . در ميان باغات بنه را فرودآورده بودند .
آنجا منزل كرديم . آن روز را مهمان خوانين بوديم و برف را نوبر نموده ، تجديد عهدى كرديم . خود ملك نياز خان [ در ] كرمانشاهان بود ، اخوانش اصرار كردند كه دو سه شب آنجا بمانم ، قبول نكردم و بعد از شام بهعزم هارونآباد روانه شديم .
آن روز قنبر - جلودار اين فدوى - ميان باغ رفته ، تعدّى كرده بود . چوب مضبوطى به او زدم كه اگر وزن به هم مىرسانيد ، يا عرض و طول مىداشت و از كيفيت به كميت مىرفت ، از باغ مىچربيد .
خلاصه آن شب ماهتاب و هوائى خوش بود . زوّار شيرازى و خراسانى مىرفتند . يك ساعت به صبح مانده ، يك فرسنگى هارونآباد پياده شده خوابيديم .
صبح دوشنبه يازدهم [ ربيع الثانى ] كه نماز خوانديم ، از دور جمعى سوار نمايان شدند ؛ نزديك آمدند ؛ محمد باقر خان پسر مصطفى قلى خان كلهر و حاكم كلهر بود . آمدند نشستند . به فاصله هفت هشت دقيقه خود مصطفى قلى خان آمد . بعد از چاى سوار شديم . ربع فرسنگ به هارونآباد مانده ، كنار رودخانهء سرنشور ، روى چمن ، بنه را فرودآورده ، چادر زده بودند ، پياده شديم . ساعتى كه گذشت براى خانهزاد سوء مزاجى حاصل شد ؛ نتوانستم ناهار بخورم ؛ ولى مصطفى قلى خان تداركى شايسته ترتيب داده بود ، به جميع زوّار و مكارى ناهار و شام داد و مهماندارى خوب كرد و براى همه چاى و قند فرستاد . و عصر يك رأس كره قاطر سياه و پنجاه تومان نقد فرستاده بود . خواستم قبول نكنم ، ديدم موجب دلتنگى او مىشود ، ناچار قبول كردم . بعد از مغرب از آنجا سوار شده ، عزيمت ماهى دشت نموديم و نزديك گردنهء نعلشكن نيمه شب پياده شده ، خوابيديم .
سهشنبه دوازدهم در كنار گردنهء نعلشكن نماز خوانده ، سوار شديم . وقت ناهار به ماهى
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص٢٠٢