تا به صبح در انديشهء تاختن [ به ] هر بيوهزن و يتيماند و در خيال تاراج هر صحيح و سقيم ، نمك را به اندازهء اكسير 25 باج مىستانند و سمك 26 را به فلك اثير مىرسانند ، مع هذا در جميع ولايات و بلاد و قراء و مزارع ، گماشتهء كمپانى 27 يهود حاضر است و هر رطب و يابس كه فراهم آيد در عوض تنزيل وام دولت مىبرد نه كسى را از نهب و غارت رعايا باك است و نه كسى را از قرض و ذلت يهود عار .
گر آب چاه نصرانى نه پاك است * جهود مرده مىشويى چه باك است
[ امّا ] در جميع ممالك ايران كارگزاران دولت عليّه زياده از عشر - كه موافق حكم خدا و قرارداد شريعت غرّا است - از كسى چيزى نمىگيرند و از آنچه مىگيرند ، نيمى هر ساله به علما و اشراف و فقرا تخفيف و مستمرى مرحمت مىشود ؛ [ ولى ] كاركنان شما در جميع ولايات براى كسى به قدر عشر نمىگذارند و در عوض تخفيف و مستمرى ، از علما و اشراف ، همه ساله وجه اعانتيّه مىگيرند .
ولى اين عبارات اوّلا از باب اطلاع خاطر مبارك از رفتار آنها است و ثانيا تكليف منشيانه در پيش خامه آمده ؛ و الّا سئوال و جواب آنچه شد ، بدون حشو و زوايد ، اين است كه پاشا گفت چرا سركار اعلى حضرت شاهنشاهى روحى فداه تشريففرماى پاريس نشدند . سليمان بيك گفت خرج اين سفر بسيار است ، هرگاه تشريففرما مىشدند منافع ايران ده مساوى كفايت نمىنمود . گفتم چنين نيست . در خزانه عامره آنقدر وجه نقد هست كه اگر هرچه اينگونه مخارج پيش آيد كفايت نمايد و محتاج به وجه اعانتيه و قرض نباشند و بر رعايا صادر و واردى نشود . بعد از آن مجلس كارپرداز گفت در اين مطلب مرا آسوده نموديد .
از جمله صحبتها [ اين بود كه ] جناب پاشا گفت سابق از بغداد الى كربلا و از كربلاى معلّى الى نجف اشرف اغتشاش داشت . [ قبيلههاى ] شمّر و عنيزه زوّار را برهنه مىكردند ، حال كه شما تشريف برديد چگونه بود ؟ امنيت دارد يا خير ؟ گفتم از اهتمامات جناب شما از سارقين طرق فراغت و رفاهيت است ، براى عابر و زاير . دزد خارجه نيست ، ولى در داخله مردم را برهنه مىنمايند . در حقيقت دو منفعت حاصل نمودهايد و در اين امنيت دو كار ديدهاند : اول دفع اشرار خارجه ، ثانى حصول منافع داخله .
ديگر [ اينكه ] گفت خواهش دارم مراتب عقيدت و جاننثارى و فدويت مرا در پيشگاه حضور خورشيد ظهور همايونى عرضه داريد . و صحبتهاى متفرقه [ اى ] شد كه قابل ضبط و عرض نيست . ليكن وعده خواست كه روز دوشنبه را به منزل جناب مشار اليه بروم . معذرت خواستم و گفتم فردا كه شنبه است [ و ] وقت عصر عازمم ، و الّا مهربانى طرفين مقتضى مزاحمت بود .
ديگر [ اينكه ] خواهش نمود كه از جانب اين بنده ، خدمت جناب جلالتمآب آقاى