صبح چهارشنبه بيست و يكم ، نواب اقبال الدوله رقعه نوشته بود كه من در بغداد گرفتارى دارم ، هرگاه شما به بغداد تشريف مىآوريد ، مرا سرافراز فرماييد و نمىدانم خيال حركت از آستانهء مقدسه كى داريد . در جواب نوشتم : امّا [ از ] آمدن به بغداد ، شرعا و عرفا [ و ] عقلا و عادتا معافم ؛ و امّا حركت از اينجا ،
فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ
23 بعد از ظهر جمعه ؛ و امّا شرفيابى خدمت شما ، براى شيعيانى كه در بغداد هستند ، شب جمعه ترك زيارت امامين الهامين كاظمين الجوادين عليهما السلام را ظلم بر نفس خود كردن است .
صبح پنجشنبه بيست و دوم [ ربيع الاول ] ، مقرب الخاقان كارپرداز با كمال ضعف و كسالت از بغداد آمدند و اظهار داشتند كه فردا صبح جناب نامق به منزل شما مىآيد و روز شنبه شما مهمان اقبال الدوله هستيد . به اين ملاحظه فدوى قرار حركت را به عصر شنبه دادم .
خلاصه كارپرداز دستورالعمل ضيافت پاشا را به كسان خود داده ، بالاتفاق ميان باغ نشسته بوديم [ كه ] نواب اقبال الدوله آمد و ساعتى نشسته ، وعدهء روز بعد را براى ناهار خواست و رفت و تمجيد زياد از طرز جوابى كه روز قبل در جواب رقعهاش نوشته بودم نمود .
صبح جمعه بيست و سوم [ ربيع الاول ] ، دو ساعت از طلوع آفتاب برآمده ، جناب پاشا به اتفاق اشخاص مفصلهء [ زير ] آمد :
جناب نامق پاشا ؛ سليم پاشاى فريق ؛ سليمان بيك ، قائم مقام بصره ؛ ملا محمد ، مفتى بغداد ؛ محمد افندى جميلزاده و عزيز افندى كاتب فارسى . در بالاخانه در روى عمارت باغ چاى و شربت و شيرينى ، در كمال آراستگى ، حاضر بود . تا دو ساعت به ظهر مانده آنجا بوديم .
وقت ناهار ( 1 ) درميان چادرپوش - كه در فضاى درب باغ زده بودند - خوان گسترده ، آنجا رفتيم . پس از ناهار و صرف تعقيبات ، معذرت خواسته ، براى نماز جمعه به مسجد رفتند .
از جمله صحبتهايى كه در ميان آمد ، رفتن سلطان روم به پاريس بود . پاشا گفت چرا سركار اعلى حضرت شاهنشاه ايران خلّد اللّه ملكه تشريف نبردند . سليمان بيك گفت اين سفر با تفصيلى است ، اگر مىخواستند تشريففرما شوند ، منافع ممالك ايران كفايت نمىنمود .
اين خانهزاد در جواب گفتم نه چنين است ، بلكه مسلّم است كه جميع دول على قدر مراتبهم مقروضند ؛ سواى دولت عليّه ايران [ كه ] قرض ندارد ؛ سهل است ، كه در خزانه عامره وجه قار الذّات ( 3 ) آن قدر الحمد اللّه تعالى هست كه اگر اينگونه مخارج - هرآنچه پيش آيد - كفايت نمايد و هيچگونه بارى بر هيچ يك از رعايا وارد نيايد . بر خلاف ساير دول كه آنچه بر 24 رعيت و مملكت مىافزايند ، رفع آلودگى خود نمىتوانند كرد . چنانكه دولت عثمانى با وصف آنكه سرشمار از مور مىگيرند و اعانتيّه از مردهء كور و صبح تا شام و شب