تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
بدهند و از قرارى كه معلوم شد اين اوقات در افلابغدان جنگ دارند [ و ] قشون و عسكرشان مشغول آن‌جاست . هرگاه ضرورتى در اين حدود به هم رسانند نمىتوانند عسكر بياورند . آن‌جا كه ما منزل كرده بوديم ، كه طرف شمالى شط است ، آن‌جا را از دروازهء بغداد الى سرّمن‌رأى آنچه مزارع و آبادى در كنار دجله است كرّاده مىنامند ؛ يعنى خالصه . سواى سه قريه كه اسم مخصوص دارد . يكى قازانيّهء ثعيلب و يكى قازانيهء عليا و يكى علىبات [ است ] . در جميع كرّاده ، به مزارع چنان آب مىرسانند كه در كنار دجله به فاصلهء ده ذرع چاه‌هاى وسيع از آجر ساخته‌اند و با اسب و ماديان آب مىكشند و به مزارع و باغات مىدهند و ماليات گزاف مىگيرند . عمل ماليات مملكت روم خيلى سخت است . اغلب جاها سه ربع [ را ] دولت مىبرد و يك ربع سهم رعايا و مالك و بذر و مصالح الاملاك است . روز يك‌شنبه بيست و پنجم [ ربيع الاول ] را هم به جهت [ اين‌كه ] زوّار و چند نفر از اعزّه كه عقب مانده بودند برسند ، در همان‌جا توقف نموده ، مقارن غروب به اتفاق رفقاى سابق و متعلقان و نوّاب علم شاه به عزم منزل قازانيه ثعيلب - كه جازانيه گويند - سوار شده ، رفتيم . جناب پاشاه ده نفر سوار با يك صاحب منصب همراه كرده بود كه تا مراجعت به بعقوبه به همراه بودند . چون از آن‌جا تا سرّمن‌رأى ، در سر راه ، نهرهاى زياد و شكستگى زمين بود دو مشعل همراه برداشته ؛ يكى در جلو زوار و يكى در عقب كه جلو خود فدوى بود ، همه شب تا ورود به بعقوبه روشن مىنمودند ؛ و الّا مجال عبور نبود . مع هذا به سر دو راهى رسيديم كه يكى از كنار دجله بود . زوار و بنه [ از همان راه ] مىرفتند ، [ ولى ] دو نفر از اهل سرّمن رأى كه بلد بودند ما را جريده سوار از راه ديگر كه طرف يمين بود بردند . بعد از آن‌كه دو فرسنگى رفتيم ، صحرا و جاده را آب گرفته بود . زياد از دو ساعت راه را گم كرديم و عاقبت به هواى مشعل زوّار به جادهء كنار دجله آمديم . شبى بسيار صعب و تلخ گذشت . دوشنبه بيست و ششم [ ربيع الاول ] ، نماز صبح را در يك فرسنگى قازانيه خوانده بعد از چاى سوار شديم و سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته وارد منزل شديم و در خانهء رعايا منزل كرديم . آب آن‌جا از شط بعقوبه است و كمال آبادى دارد . وقت غروب از آن‌جا سوار شده ، روانهء منزل خان نجار شديم . تا چهار فرسنگ همه‌جا باغات و مزارع و فاليز بود . شام را در دو فرسنگى خورديم و دو فرسنگى خان نجار - در ميان درهء خاكى ، كه وسطش رودخانه بود و درخت گز بسيار داشت - پياده شده ؛ تا طليعهء صبح ساعتى خفتيم .