فرشتهها را ببينيد كه روى آب مىرقصند ؛ و برخاست كه عجب شمشيرها دارند و عجب كارها مىكنند . چند دقيقه خنديد و پس از آن بناى گريستن نهاد و عبا را به سر كشيد . پشت اطاق چادر خوابيد . ديدم تب شديدى نموده ؛ فرستادم طبيب آوردند . هفت هشت روز مبتلاى تب و نوبه بود .
امّا حالت اين فدوى در ايام توقف آنجا ، مسلمان نشنود كافر نبيند 15 . زوارى كه در ميان رباط بودند ، ديوار حايل بود . اگر مىدانستم به عسرت گذران مىنمايند ولى چشم نمىديد . امّا قريب چهارهزار زوار ، از هر شهر و هر ديار ، از هر قوم و هر طايفه ، علما و فضلا ، اغنيا و فقرا ، زن و مرد ، طفل و كهنسال ، در اطراف و حواشى منزل اين چاكر فرود آمده ، بعضى چادر شب ، بعضى گليم ، بعضى احرامى و بعضى نمد سايهبان نموده ، بعضى كه اينها را هم نداشتند ، در زير آفتاب و برابر باد سام - اغلب بىخرجى و گدا و مريض - به كنار و رديف افتاده و خفته هر روز بر سبيل استمرار باربار دوا از كربلا مىآوردند ، اجاقها بسته ، انواع دواها ، مشروب و حقّنه ، منزج و مسهل و شير خنك طبخ مىنمودند و به اطراف مىبردند و از سه ساعت به غروب مانده ، مذوّره و شور با بخش و قسمت مىنمودند .
خود اين چاكر اغلب به دلجويى و عيادت مرضا و گاهى در سر دوا و غذا مشغول بودم و هروقت از اين فقرات فراغت حاصل مىشد ، به حسرت و تأسف مفارقت از آستانهء متبركهء جناب سيد الشهدا صلوات اللّه عليه و محرومى از خاكبوسى آستان اقدس اعلى مبتلا بودم .
صبح كه آفتاب طالع مىشد هوا مانند كورهء حدادى كه كمكم افروخته شود ، حرارت به هم مىرسانيد ، تا قريب به ظهر [ كه ] به عينها شعلهء آتش مىشد ؛ ولى شبها الحمد للّه تعالى نسبت به روز هواى بهشت بود ؛ هرچه از غروب مىگذشت ، هوا ملايم مىشد . يكى از تفضّلات خداوندى اين بود كه شبهاى ماهتاب آنجا بوديم و تفضّل ديگر خداوندى اين بود كه حاجى ميرزا محمد - حكيمباشى حضرت ثامن الائمه و ضامن الائمه امام همام على بن موسى صلوات اللّه عليهما - از مكّهء معظّمه زادها اللّه شرفا معاوت نموده بود و ايام توقف در قرنطينه حضور داشت و الحق طبيبى ماهر و آدمى باخلق است . از آنهمه مريض ، چهار پنج نفر زياده تلف نشد ؛ آنها را هم ناپرهيزى داده بودند ؛ از جمله رجب على فراش بود كه تصدق خاك آستان مبارك شد .
اشخاصى كه آنجا ملحق شدند و آشنايى به هم رسانيدند ، يكى جناب معارف انتساب آقا سيد جواد پيشنماز بود - كه سابقا در محلّهء پاچنار طهران پيشنماز بودهاند - الحق سيدى جليل القدر و فاضلى مجهول القدر است . در زهد و تقوا و علم و فضل و حيا و ادب ، فريد عهد ؛ و در دعاگويى سلامتى وجود مسعود شاهنشاه دينپناه روحى فداه ، وحيد زمان است .
عالىجاه حاجى ميرزا رحيم - فراش خلوت سركار جهانمدار اقدس - محض حصول دعاى بقاى دولت جاويدآيت ، پنجاه تومان قرض جناب معزى اليه را در عتبات عاليات داد و سى تومان هم جهت كرايهء دواب و بيست تومان به جهت مخارج عرض راه ايشان نياز نموده ؛
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٨٠