تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
در باب تعارفات كليددار و خدّام و غيره ، صبح دوشنبه معين نمودم كه ببرند ؛ مذكور شد آقا سيد رضاى كليددار كه در كربلا بود آن شب آمده ؛ لهذا آن روز را موقوف داشته كه روز بعد ببرند و حالت كليددار معلوم شود . صبح سه‌شنبه هشتم صفر المظفر ، قبل از طلوع فجر از خواب برخاسته ، در كمال خضوع و خشوع و حالت تحسّر از مفارقت و محرومى آن آستان كه خاكش منبع درياى نور است و غبارش جواهر سورمه ديدهء حور - شرفياب آستانهء مقدسه گرديده ؛ بعد از تكميل نايب الزّيارتى و دعاى سلامتى ذات اقدس سايهء بىزوال حضرت ذو الجلال روحى و روح العالمين فداه ، خاك پاك آن درگاه را - كه زيور افسر سكّان افلاك است - بوسيده و با هزار حسرت به منزل آمدم .
الا كلّ شى ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل
تعارف كليددار و غيره را نيز همان‌وقت به موجب تفصيل ذيل به صحابت ميرزا محمد حسين ارسال داشتم : جناب آقا سيد رضا كليددار ، شال كشميرى [ يك ] طاقه ؛ آقا سيد جواد ولد مشار اليه ، شال اميرى اعلى [ يك ] طاقه ؛ آقا سيد محسن نايب كليددار ، شال كرمانى [ يك ] طاقه ؛ ساير خدّام صد و دوازده تومان ؛ ( اشخاص محترم كه دو روز قبل جداجدا دادم نفرى يك تومان الى پنج تومان ، هشتاد دو تومان ، نزد آقا سيد رضا كه خود او تقسيم نمايد سى تومان ) ؛ سيد حبيب زيارت‌نامه‌خوان و سيد احمد زيارت‌نامه‌خان دو نفر فى پانزده تومان [ جمع ] سى تومان ؛ كفش‌دار ده تومان ؛ قارىهاى مقبرهء نواب غفران‌مآب شاه شهيد نور الله مضجعه پنج تومان ؛ دربان و فراش‌هاى آستانهء مقدسه و غيره هفت تومان و پنج قران ( دربان سه تومان ؛ فراش دو تومان و پنج قران ؛ مؤذن دو تومان ) . در حالتى كه آقا سيد رضاى كليددار و جميع خدّام جبريل مقام در ايوان مبارك نشسته بودند و صحن مقدس از زاير و مجاور ، مقيم و مسافر ، عرب و عجم و رعيت و عسكر مملو بود ، رفته كليددار و خدّام ، مشار اليه را پذيرايى نموده ، با وصف اينكه احدى از اين كليددار سلوك نيك و جبين گشاده مشاهده ننموده بود ، براى مشار اليه تواضع و استقبال كرده در كمال ملايمت و ادب رفتار نموده شال و تنخواه را به امتنان تمام ضبط و تحويل گرفته بود و نهايت شكرگزارى از مراحم و عواطف اعلى حضرت قدرقدرت شاهنشاهى روحنا فداه به عمل آورد . و پيغام‌هاى ممنوعيت‌داده خودش هم بلافاصله بعد از ميرزا محمد حسين به منزل خانه‌زاد آستان كيوان‌نشان اقدس آمد . براى ارباب توقع در پيش خود برآوردى كرده بودم [ و ] زياده از دويست تومان به نظر و