آراسته است .
سه ساعت از شب گذشته ، بعد از صرف شام ، به عزم خانشور سوار شدم و با جناب حاجى آقا و كليددارزاده و سايرين كه مشايعت نموده بودند ، وداع كرده روانه شديم . بعد از طى دو فرسنگ ، راه به جادهء راست منتهى شد و يك فرسنگى خانشور طليعهء صبح برآمد .
چهارشنبه نهم [ صفر ] ، يك فرسنگ به خانشور مانده ، براى نماز پياده شديم . بعد از نماز و صرف چاى سوار شدم . دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته ، وارد خانشور شدم . آنجا كاروانسرايى است از قديم ، كه گويند نادر شاه ساخته [ است ] . رباط جديدى در اين اوقات از تنخواه هند ، به توسط حاجى محمد صالح كبّه ، ساختهاند . رباط قديم و جديد هريك باراندازى در جلو دارند و سر در هريك چهار فصلى ساختهاند . ما بين دو رباط محوطهاى است كه اعراب در فصل زمستان آنجا سكنى مىنمايند ، زنى از اهل كرمانشاهان ، درى از آهن ساخته و آنجا نصب كرده . آن روز را آنجا بوديم . دو ساعت از شب گذشته ، به عزم كربلاى معلّى سوار شديم ؛ چنانكه در ذهاب راه را گم كرديم ، در اياب هم آن شب راه گم شد . ليكن زود پيدا كرديم . شب ماهتاب بود . يكدفعه ، مالها در وسط جاده رم كردند .
مارى را ديدم كه حلقه زده ، سخت بزرگ و مهيب بود . كشتند و گذشتند . قدرى راه كه رفتيم براى شام خوردن فرودآمديم . حاجى عبد الحسين چاوش ، اسبش را رها كرد ؛ و حال آنكه روز قبل - وقت نماز صبح - اين كار را كرد و اسب گريخت . مدتى معطل شديم تا گرفتند . باز متنبه نشده بعد از شام اسب گريخت . اسب از پيش و حاجى از دنبال عرض و طول صحرا را طى نمودند . بالاخره اسب يدك دادم حاجى سوار شد . خود حاجى با جمعى جلودار و غلام [ و ] غيره اسب را دور نموده به هزار مشقت بعد از دو سه ساعت اسب را گرفتند .
امّا اين حاجى خيلى شأن دارد . اگر بخواهم شمه [ اى ] عرض نمايم ، مداد و قرطاس كفايت نمىنمايد . اگر ذره [ اى ] از برد ذوقش به درياى محيط برند ، بحر منجمد شود ؛ و اگر قطره [ اى ] از شعورش به يونان ريزند ، تا حشر تربيت دونان كند . با وصف اين ، زبانى سركش و شكمى توسن دارد . در آن حرارت هواى عربستان . كه از مسامات 25 به جاى عرق مغز استخوان برمىآمد ، روغن گاوميش 26 را از آب سرد بيش مىخورد و منع بىحاصل بود . عاقبت به مرض شطر الغب و محرّقه 27 مبتلا شد . در ايام توقف [ در ] مسيب و قرنطينه 28 سرآمد دردها گشت . مادام توقف [ در ] آنجا نتوانستم معالجه نمايم . بعد از حركت كمكم حال آمد . خلاصه آن شب دو فرسنگى كربلاى معلّى قريب به صبح خواب غلبه كرد . پياده [ ه ] خوابيدم .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٦٠