تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
نفر از فراش‌هاى فدوى را مىشكنند . جميع فراش و غلام و ساير نوكرها در ميان صحن مطهر بودند . اطلاع به هم مىرسانند ، به حمايت مىروند . از آن‌طرف عسكرها جمعيت مىكنند . رفته‌رفته نزاع بزرگ مىشود . چنان‌كه عرب و عجم ، مقيم و مسافر ، شيعه در مقام حمايت برآمده ، كسبه دكاكين را بسته ، كينه [ اى ] كه از سنوات [ گذشته ] در دل داشتند به هيجان مىآيد [ و ] فرصت به دست مىآورند . چنان‌كه هرگاه نيم ساعت بلكه ده دقيقهء ديگر منع و جلوگيرى نمىشد ، تمام عسكر را قتل مىنمودند . ليكن فضل خدا شامل بود كه به فدوى خبر دادند . ديدم اگر خود بروم اوّلا شايسته نيست ، ثانيا نوكرها و مردم متفرقه كه چشمشان به فدوى مىافتد شايد گمان مىكنند به حمايت رفتم . [ و ] تا بخواهم جلوگيرى نمايم مفسده بزرگ مىشود و آنگاه همين‌قدر كه مذكور شود خود در ميان دعوا بودم صلاح نيست . فورا آقا سيد رضاى كليددار و على بيك نايب را فرستادم . على بيك كه رسيده بود فراش‌ها و غلام‌ها و متعلقان خود فدوى را به سيلى و تغيّر برگردانيده بود ؛ متفرقه هم تفرقه شده [ بودند ] . آن روز فدوى عامدا زيارت را طول دادم و بعد بيرون آمدم ، ديدم تمام صحن مقدس و كوچه و بازار مملوّ از آدم است و زبان حال همه اين است كه اذن بدهيد ما چنين‌وچنان مىكنيم . همه را نهيب داده ، ساكت كردم و به منزل آمدم . ديدم بد اتفاقى افتاده ، شايد اين حركت بىمعنى بىمأخذ رجّاله را به لباس ديگر در خاك‌پاى مبارك جلوه مىدهند و در السنه و افواه به نوع ديگر منتشر مىسازند و در پيشگاه حضور خورشيد ظهور بر سست عنصرى كمترين فدوى حمل مىشود . به جهت رفع اين غايله و اسكات عوام هنگامه‌طلب ، حاجى محمد مكارى و ميرزا محمد فراش را كه سرش شكسته بود ، به همراه شيخ محمد حسين - پسر آقا محمد ابراهيم ارباب اصفهانى كه جوان معقولى است و آن روزها در غياب حاجى ملا غفور نايب سابق كارپردازخانه رتق‌وفتق امور مىنمود . نزد اسماعيل افندى مين‌باشى كه امر نظام آن‌جا به او مرجوع بود ، فرستادم و پيغام دادم كه اگرچه در نوكرى دولت قوىشوكت قاهره - با وصف و داد و اتحاد دولتين عليتين - هر نوع قرارى در تنبيه طرفين بدهم مجرى است ، ولى چون امر نظام و نظم بلد مخصوصا مرجوع به شما است اينها را هم فرستادم . نوكر شما و ما بىتفاوتند ، رسيدگى نماييد ، هريك مقصرند تنبيه نماييد . بعد از ابلاغ پيغام فدوى ، اسماعيل افندى گفته بود عسكرى كه منشأ اين خلاف شده به قراول انداختم . و خودش در ملأ برخاسته دست فراش را بوسيده و گفته بود عسكر غلطى كرد ، من از جمله نوكرهاى سركار خان و با شما همقطارم و معذرت زياد خواسته [ بود ] . حاجى محمد و ميرزا محمد را به اتفاق شيخ محمد حسين مراجعت داده بود . تمام اهل نجف دعوى تبعيت و رعيتى دولت ابدمدّت عليّهء ايران را مىنمايند ؛ در چنين موارد بىاختيارند . هرگاه رئيس داشته باشند ابدا به متابعت دولت عثمانى تن در نمىدهند و تمكين نمىكنند . همان‌وقت كه از حرم مبارك به منزل آمدم ، جناب مستطاب آقا سيد على بحرالعلوم تشريف آوردند و احوال‌پرسى فرموده تا ساعت چهار و بعد از شام آن‌جا بودند .