تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
( 50 ) - در اصل : درگذشت . ( 51 ) - در اصل : خوان . ( 52 ) - در اصل : پرطغال . ( 53 ) - در اصل : نسخه جملهء « فرستاده بود » مكرر است . ( 54 ) - در اصل : خوان . ( 55 ) - در اصل : برخواستم . ( 56 ) - در اصل : سركاره . ( 57 ) - در اصل : رفته . ( 58 ) - همال : همتا ، انباز ، برابر ، قرين ، مثل و مانند . فرهنگ عميد . ( 59 ) - هرگاه خداوند بخواهد ارادهء خويش را اعمال كند عقل عاقلان را از ايشان مىگيرد . ( 60 ) - آن‌گاه كه قضا و حكم خداوندى از راه دررسد . ديده نابينا مىشود . ( 61 ) - در اصل : شعلها . ( 62 ) - نخستين چيزى كه ديده شد . ( 63 ) - در اصل : شدى . ( 64 ) - در اصل : شخص . ( 65 ) - در اصل : داشته . ( 66 ) - در اصل : كى . ( 67 ) - در اصل : زاد و راه . ( 68 ) - در اصل : داد هستيد . ( 69 ) - اعداد : آماده گردانيدن ، مهيا كردن . فرهنگ عميد . ( 70 ) - يسر : سهولت ، آسانى ، توانگرى ، فراخ‌دستى . فرهنگ عميد . ( 71 ) - وفود : جمع وفد ، گروه ، دسته . ( 72 ) - نجاح : پيروزى ، رستگارى . فرهنگ عميد . ( 73 ) - ابو حنيفه : ( و . كوفه 80 ه ق . / 696 م . ف . بغداد 150 ه ق . / 767 م ) ، از پيشوايان بزرگ اهل سنّت ؛ اصالتا ايرانى است ؛ و مؤسس فرقهء حنيفى مىباشد . نقل آزاد از فرهنگ معين . ( 74 ) - مقفّل : قفل شده ، بسته شده . فرهنگ عميد . ( 75 ) - ذرع : به معنى گز ، كه مقياس طول و معادل 16 گره يا 104 سانتىمتر است . فرهنگ عميد . ( 76 ) - رحل : دو تختهء وصل به هم را مىگويند كه باز و بسته مىشود و قرآن يا كتاب را موقع خواندن روى آن مىگذارند . فرهنگ عميد . ( 77 ) - در اصل : آمده ( 78 ) - صفّه : ايوان ، شاه‌نشين ، غرفه مانندى در داخل اتاق يا مسجد كه جاى نشستن چند نفر باشد . فرهنگ عميد . ( 79 ) - در اصل : توشك . ( 80 ) - نهالين : بستر ، تشك . فرهنگ عميد . ( 81 ) - فاروق : لقب عمر بن خطّاب . فرهنگ عميد . ( 82 ) - سلطان روم : كنايه از سلطان عثمانى است .