( 50 ) - در اصل : درگذشت .
( 51 ) - در اصل : خوان .
( 52 ) - در اصل : پرطغال .
( 53 ) - در اصل : نسخه جملهء « فرستاده بود » مكرر است .
( 54 ) - در اصل : خوان .
( 55 ) - در اصل : برخواستم .
( 56 ) - در اصل : سركاره .
( 57 ) - در اصل : رفته .
( 58 ) - همال : همتا ، انباز ، برابر ، قرين ، مثل و مانند . فرهنگ عميد .
( 59 ) - هرگاه خداوند بخواهد ارادهء خويش را اعمال كند عقل عاقلان را از ايشان مىگيرد .
( 60 ) - آنگاه كه قضا و حكم خداوندى از راه دررسد . ديده نابينا مىشود .
( 61 ) - در اصل : شعلها .
( 62 ) - نخستين چيزى كه ديده شد .
( 63 ) - در اصل : شدى .
( 64 ) - در اصل : شخص .
( 65 ) - در اصل : داشته .
( 66 ) - در اصل : كى .
( 67 ) - در اصل : زاد و راه .
( 68 ) - در اصل : داد هستيد .
( 69 ) - اعداد : آماده گردانيدن ، مهيا كردن . فرهنگ عميد .
( 70 ) - يسر : سهولت ، آسانى ، توانگرى ، فراخدستى . فرهنگ عميد .
( 71 ) - وفود : جمع وفد ، گروه ، دسته .
( 72 ) - نجاح : پيروزى ، رستگارى . فرهنگ عميد .
( 73 ) - ابو حنيفه : ( و . كوفه 80 ه ق . / 696 م . ف . بغداد 150 ه ق . / 767 م ) ، از پيشوايان بزرگ اهل سنّت ؛ اصالتا ايرانى است ؛ و مؤسس فرقهء حنيفى مىباشد . نقل آزاد از فرهنگ معين .
( 74 ) - مقفّل : قفل شده ، بسته شده . فرهنگ عميد .
( 75 ) - ذرع : به معنى گز ، كه مقياس طول و معادل 16 گره يا 104 سانتىمتر است . فرهنگ عميد .
( 76 ) - رحل : دو تختهء وصل به هم را مىگويند كه باز و بسته مىشود و قرآن يا كتاب را موقع خواندن روى آن مىگذارند . فرهنگ عميد .
( 77 ) - در اصل : آمده
( 78 ) - صفّه : ايوان ، شاهنشين ، غرفه مانندى در داخل اتاق يا مسجد كه جاى نشستن چند نفر باشد .
فرهنگ عميد .
( 79 ) - در اصل : توشك .
( 80 ) - نهالين : بستر ، تشك . فرهنگ عميد .
( 81 ) - فاروق : لقب عمر بن خطّاب . فرهنگ عميد .
( 82 ) - سلطان روم : كنايه از سلطان عثمانى است .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٤٣