پانويسهاى فصل سوم
( 1 ) - هلال ماه را ديدم و آن را چون خنجرى يافتم كه با خون حسين ( ع ) آبديده و درخشان شده است .
( 2 ) - آنچه را نتوان به تمامى دريافت ، به تمامى واگذاشتن نيز نشايد ، مثل :
آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد چشيد
« شعر از مولوى »
( 3 ) - انگليون : انجيل ، كتاب نصارى . . . فرهنگ عميد .
( 4 ) - در اصل : حيثيت .
( 5 ) - اباعن جد : پدر از جد ، پدر بر پدر ، پشتدرپشت . فرهنگ عميد .
( 6 ) - ضرب المثلى است مثل : جايى كه گوشت نيست چغندر پهلوان است . در بيابان لنگه كفش كهنه نعمت خداست . « امثال و حكم »
( 7 ) - در اصل : گرجه .
( 8 ) - جرّاره : نوعى عقرب زرد و درشت كه دم خود را به زمين مىكشد و سمّ شديدى دارد . فرهنگ عميد .
( 9 ) - در اصل : ترتيب نمايد .
( 10 ) - كرياس : دربار ، جلوخانه ، درگاه ، صحن دالان . . . فرهنگ عميد .
( 11 ) - متعسّر : دشوار ، سخت ، مشكل . فرهنگ عميد .
( 12 ) - در اصل : منتهى .
( 13 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 14 ) - چوخا - چوخه : لباس پشمى ضخيم و خشن كه چوپانان و كشاورزان مىپوشند . فرهنگ عميد .
( 15 ) - مردّف : رديف شده ، منظم .
( 16 ) - رماح : نيزهها ، جمع رمح ، فرهنگ عميد .
( 17 ) - خطّى : منسوب به الخط « نام محلى در بحرين » كه از آنجا نيزهء خوب مىآوردهاند . فرهنگ عميد .
( 18 ) - فراموش كرده اسامى را ثبت نمايد .