تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

پانويس‌هاى فصل سوم

( 1 ) - هلال ماه را ديدم و آن را چون خنجرى يافتم كه با خون حسين ( ع ) آبديده و درخشان شده است . ( 2 ) - آنچه را نتوان به تمامى دريافت ، به تمامى واگذاشتن نيز نشايد ، مثل :
آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد چشيد
« شعر از مولوى » ( 3 ) - انگليون : انجيل ، كتاب نصارى . . . فرهنگ عميد . ( 4 ) - در اصل : حيثيت . ( 5 ) - اباعن جد : پدر از جد ، پدر بر پدر ، پشت‌درپشت . فرهنگ عميد . ( 6 ) - ضرب المثلى است مثل : جايى كه گوشت نيست چغندر پهلوان است . در بيابان لنگه كفش كهنه نعمت خداست . « امثال و حكم » ( 7 ) - در اصل : گرجه . ( 8 ) - جرّاره : نوعى عقرب زرد و درشت كه دم خود را به زمين مىكشد و سمّ شديدى دارد . فرهنگ عميد . ( 9 ) - در اصل : ترتيب نمايد . ( 10 ) - كرياس : دربار ، جلوخانه ، درگاه ، صحن دالان . . . فرهنگ عميد . ( 11 ) - متعسّر : دشوار ، سخت ، مشكل . فرهنگ عميد . ( 12 ) - در اصل : منتهى . ( 13 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 14 ) - چوخا - چوخه : لباس پشمى ضخيم و خشن كه چوپانان و كشاورزان مىپوشند . فرهنگ عميد . ( 15 ) - مردّف : رديف شده ، منظم . ( 16 ) - رماح : نيزه‌ها ، جمع رمح ، فرهنگ عميد . ( 17 ) - خطّى : منسوب به الخط « نام محلى در بحرين » كه از آن‌جا نيزهء خوب مىآورده‌اند . فرهنگ عميد . ( 18 ) - فراموش كرده اسامى را ثبت نمايد .