تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
( 83 ) - تمثيل : گواه من بود اكنون در آستين آرى - كواه عاشق صادق در آستين باشد . امثال و حكم ( علامّه دهخدا ) . ( 84 ) - در اصل : اما اعظم . ( 85 ) - مصداق بارز آن اينكه نامها از آسمان فرودمىآيد . ( 86 ) - آردل يا آردال : فرّاش ، مأمور اجرا . فرهنگ عميد . ( 87 ) - محّلى : زيور كرده شده ، به زيور آراسته شده . فرهنگ عميد . ( 88 ) - دراصل : قهوه‌خانها . ( 89 ) - در اصل : قراولخانها . ( 90 ) - عبارات دعاعيه ؛ كه در مقام ستايش و تحسين ادا شده‌اند . ( 91 ) - ثرى : خاك نمناك ، زمين . فرهنگ عميد . ( 92 ) - هنود : هندى و مردم هند . فرهنگ نفسى ( نظام الاطباء ) . ( 93 ) - رنود : جمع كلمهء فارسى رند ، به سياق عربى . رندان . فرهنگ عميد . ( 94 ) - شيخ عبد الحسين تهرانى مشهور به شيخ العراقين ، از مجتهدين معروف به زهد و تقوى . و وصى شادروان ميرزا تقى خان امير كبير صدر اعظم ميهن‌دوست ايران بود . پس از مرگ امير از مال الوصايهء امير شهيد ، مسجد و مدرسه‌اى عالى در تهران بنا كرد كه بعدها به مسجد و مدرسهء شيخ عبد الحسين يا مسجد آذربايجانىها معروف شد . ناصر الدين شاه در اوايل سلطنتش اقدام به تعميرات بقاع متبركهء عتبات عاليات نمود و تمام تعميراتى كه به عمل آمد [ از جمله همين نصب خشت‌هاى طلاى امامين عليهما السلام ] زير نظر و مواظبت و مراقبت شخص شيخ عبد الحسين قرار داشت و شيخ به خوبى و درستى امور محولهء به خود را انجام داد . معلوم مىشود كه روحانى دين‌دارى بوده است . شيخ العراقين همان‌طورىكه در ايران و نزد ايرانيان طرف توجه بود ، در نزد دولت عثمانى و مأمورينش شأن و احترام و اعتبار زيادى داشت . شيخ عبد الحسين در سال 1286 ه . ق در بين النهرين درگذشت . « نقل به تلخيص و با اضافات از بامداد » ( 95 ) - براى ما گواراتر و شيرين‌تر از بوسهء زيبارويان است . بيت كامل :
آن تلخ‌وش كه صوفى ام الخبائثش خواند * اشهى لنا و احلى من قبلة العذارا
( حافظ ) ( 96 ) - در حاشيهء نسخه نوشته : « در همين روز ، مستقبلين و نظاره‌كنان از يك‌صد هزار نفر بيش آمدند » . ( 97 ) - تسخين : گرم كردن . فرهنگ عميد . ( 98 ) - مشيمه : بچه‌دان ، پرده‌اى است در شكم كه بچه در آن قرار مىگيرد و با بچه از شكم خارج مىشود . فرهنگ عميد . ( 99 ) - سجّين : نام جايى در دوزخ . فرهنگ عميد . ( 100 ) - بر رسولان پيام باشد و بس . نظير : از ما گفتن بود . بر گوينده بيش از گفتار نباشد . مثل :
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
« امثال و حكم » ( 101 ) - بال : قلب ، دل ، حال ، خاطر . فرهنگ عميد . ( 102 ) - صاعد : بالارونده ، از پايين به بالارونده ، بالابر آينده . فرهنگ عميد . ( 103 ) - اشاره است به حضرت ابراهيم خليل ( ع ) كه براساس روايت قرآن كريم ، آتش نمرود به فرمان -