( 19 ) - آلاء : نعمتها . فرهنگ عميد .
( 20 ) - در اصل : ولى .
( 21 ) - در اصل : به همراهان .
( 22 ) - در اصل : تلغراف .
( 23 ) - كليهء ارقام اين صفحه و چند صفحهء آينده از سياق برگردانده شده است .
( 24 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 25 ) - كهر : اسبى كه رنگش سرخ مايل به سياهى باشد . فرهنگ عميد .
( 26 ) - كرنگ : اسبى كه زرد پررنگ يا حنايى باشد . فرهنگ عميد .
( 27 ) - خنگ : سفيد ، اسب سفيد . فرهنگ عميد .
( 28 ) - درّاج : پرندهاى است شبيه كبك كه گوشت لذيذى دارد . فرهنگ عميد .
( 29 ) - در اصل : مىشود .
( 30 ) - محتشم كاشانى : از مرثيهسرايان به نام ايرانى است كه در تعزيت امام حسين ( ع ) اشعار معروفى دارد . محتشمخوان به نوحهخوانانى اطلاق مىشود كه اشعار محتشم را در مراسم تعزيهء محرم بخوانند .
( 31 ) - در اصل : كه .
( 32 ) - در اصل : عشى .
( 33 ) - در اصل : بزايد .
( 34 ) - محيط ! . . . به معنى اقيانوس نيز مىگويند . فرهنگ عميد .
( 35 ) - در اصل : رشحهات .
( 36 ) - معرّق : . . . نوعى از كاشى را هم گويند كه از تكههاى ريزريز به اشكال گوناگون ساخته مىشود .
فرهنگ عميد .
( 37 ) - روزى كه مرد از برادرش مىگريزد ( سورهء عبس / آيهء 34 )
( 38 ) - در اصل : خدعهاى .
( 39 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 40 ) - طول لا طائل : تفصيل بيهوده .
( 41 ) - الكلام يجر الكلام : سخن از سخن شكاف . تمثيل :
هين مشو شارع در آن حرف رشد * چون سخن بىشك سخن را مىكشد
( مولوى ) نظير : سخن از سخن خيزد . حرف حرف مىآورد . . . « امثال و حكم »
( 42 ) - جسر : پل . فرهنگ عميد .
( 43 ) - در اصل : برخواستن .
( 44 ) - در اصل : برخواستم .
( 45 ) - در اصل : حيثيت .
( 46 ) - در اصل : يك كلمه خوانده نشد .
( 47 ) - ارجو : مأخوذ از عربى ، اميدوارم .
( 48 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 49 ) - در اصل : شير خان نامى از اهل مازندران فدوى فراشى داشتم . . .