تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
( 19 ) - آلاء : نعمت‌ها . فرهنگ عميد . ( 20 ) - در اصل : ولى . ( 21 ) - در اصل : به همراهان . ( 22 ) - در اصل : تلغراف . ( 23 ) - كليهء ارقام اين صفحه و چند صفحهء آينده از سياق برگردانده شده است . ( 24 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 25 ) - كهر : اسبى كه رنگش سرخ مايل به سياهى باشد . فرهنگ عميد . ( 26 ) - كرنگ : اسبى كه زرد پررنگ يا حنايى باشد . فرهنگ عميد . ( 27 ) - خنگ : سفيد ، اسب سفيد . فرهنگ عميد . ( 28 ) - درّاج : پرنده‌اى است شبيه كبك كه گوشت لذيذى دارد . فرهنگ عميد . ( 29 ) - در اصل : مىشود . ( 30 ) - محتشم كاشانى : از مرثيه‌سرايان به نام ايرانى است كه در تعزيت امام حسين ( ع ) اشعار معروفى دارد . محتشم‌خوان به نوحه‌خوانانى اطلاق مىشود كه اشعار محتشم را در مراسم تعزيهء محرم بخوانند . ( 31 ) - در اصل : كه . ( 32 ) - در اصل : عشى . ( 33 ) - در اصل : بزايد . ( 34 ) - محيط ! . . . به معنى اقيانوس نيز مىگويند . فرهنگ عميد . ( 35 ) - در اصل : رشحه‌ات . ( 36 ) - معرّق : . . . نوعى از كاشى را هم گويند كه از تكه‌هاى ريزريز به اشكال گوناگون ساخته مىشود . فرهنگ عميد . ( 37 ) - روزى كه مرد از برادرش مىگريزد ( سورهء عبس / آيهء 34 ) ( 38 ) - در اصل : خدعهاى . ( 39 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 40 ) - طول لا طائل : تفصيل بيهوده . ( 41 ) - الكلام يجر الكلام : سخن از سخن شكاف . تمثيل :
هين مشو شارع در آن حرف رشد * چون سخن بىشك سخن را مىكشد
( مولوى ) نظير : سخن از سخن خيزد . حرف حرف مىآورد . . . « امثال و حكم » ( 42 ) - جسر : پل . فرهنگ عميد . ( 43 ) - در اصل : برخواستن . ( 44 ) - در اصل : برخواستم . ( 45 ) - در اصل : حيثيت . ( 46 ) - در اصل : يك كلمه خوانده نشد . ( 47 ) - ارجو : مأخوذ از عربى ، اميدوارم . ( 48 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 49 ) - در اصل : شير خان نامى از اهل مازندران فدوى فراشى داشتم . . .