تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خداوند بر او سرد و سلامت شد . ( 104 ) - اشاره است به موساى كليم ( ع ) كه در كوه طور با خداى خود سخن گفت . ( 105 ) - ممتلى : پر ، آكنده ، لبالب . فرهنگ عميد . ( 106 ) - مطهره : ابريق ، آفتابه ، ظرف آب كه با آن وضو بگيرند . فرهنگ عميد . ( 107 ) - نعمان ابن منذر پادشاه حيره دستور داد براى بهرام گور قصرى ساختند به نام خورنق كه در آن عصر بىهمتا بود . در بين اعراب كاخ خورنق و محفل عيش و نوش نعمان ابن منذر مشهور است . ( 108 ) - محطّ : جاى فرودآمدن ، ايستگاه ، منزل . فرهنگ عميد . ( 109 ) - خدايا يارى كن هركه را كه به او يارى رساند و خوار كن آن كس را كه خوارش شمرد و هلاك كن دشمنانش را به حق محمد و خاندان پاكش . ( 110 ) - شواهق : بلنديها ، جمع شاهقه . فرهنگ عميد . ( 111 ) - مضايق : جاهاى تنگ ، تنگناها ، جمع مضيق . فرهنگ عميد . ( 112 ) - در اصل : پارودم . پاردم : رانكى ، تسمه‌اى كه در عقب زين يا پالان اسب و الاغ مىدوزند و زير دم حيوان مىافتد . فرهنگ عميد . ( 113 ) - بخو : حلقه و زنجير كه دست و پاى چارپايان يا زندانيان را با آن مىبندند . ( 114 ) - مشاهره : آخته ، از نيام كشيده . ( 115 ) - در حاشيهء نسخه آمده است : « حجر الاشّه سنگى بود در عهد رسول خدا ( ص ) ، جوانان عرب به برداشتن آن امتحان قوت خود مىنمودند . آن حضرت فرمود قوت زياد كسى دارد كه در وقت غيظ خود را نگاه دارد . و در ميان عرب مثل شد كه هركس كار بزرگ در پيش داشت مىگفت حجر الاشدّ است . ( 116 ) - در اصل : برخواستم . ( 117 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 118 ) - در اصل : لازم . ( 119 ) - در اصل : غالى ( 120 ) - در اصل : توشكچه . ( 121 ) - در اصل : برخواستيم . ( 122 ) - در اصل : پلهاى . ( 123 ) - باذل : بذل‌كننده ، بخشنده ، سخى . فرهنگ عميد . ( 124 ) - در اصل : به . ( 125 ) - اشتداد : سخت شدن . فرهنگ عميد . ( 126 ) - لغات و ارقام اين قسمت از سياق برگردانده شده است . ( 127 ) - در اصل : عملجات . ( 128 ) - در اصل : طويل . ( 129 ) - در اصل : داشت . ( 130 ) - در اصل : از . ( 131 ) - طرّاد : كشتى جنگى تندرو . . . طراده به معنى كرجى و قايق نيز گفته شده . فرهنگ عميد . ( 132 ) - در اصل : خوان . ( 133 ) - در اصل : خوان . تا به آخر تصحيح شد .