خداوند بر او سرد و سلامت شد .
( 104 ) - اشاره است به موساى كليم ( ع ) كه در كوه طور با خداى خود سخن گفت .
( 105 ) - ممتلى : پر ، آكنده ، لبالب . فرهنگ عميد .
( 106 ) - مطهره : ابريق ، آفتابه ، ظرف آب كه با آن وضو بگيرند . فرهنگ عميد .
( 107 ) - نعمان ابن منذر پادشاه حيره دستور داد براى بهرام گور قصرى ساختند به نام خورنق كه در آن عصر بىهمتا بود . در بين اعراب كاخ خورنق و محفل عيش و نوش نعمان ابن منذر مشهور است .
( 108 ) - محطّ : جاى فرودآمدن ، ايستگاه ، منزل . فرهنگ عميد .
( 109 ) - خدايا يارى كن هركه را كه به او يارى رساند و خوار كن آن كس را كه خوارش شمرد و هلاك كن دشمنانش را به حق محمد و خاندان پاكش .
( 110 ) - شواهق : بلنديها ، جمع شاهقه . فرهنگ عميد .
( 111 ) - مضايق : جاهاى تنگ ، تنگناها ، جمع مضيق . فرهنگ عميد .
( 112 ) - در اصل : پارودم . پاردم : رانكى ، تسمهاى كه در عقب زين يا پالان اسب و الاغ مىدوزند و زير دم حيوان مىافتد . فرهنگ عميد .
( 113 ) - بخو : حلقه و زنجير كه دست و پاى چارپايان يا زندانيان را با آن مىبندند .
( 114 ) - مشاهره : آخته ، از نيام كشيده .
( 115 ) - در حاشيهء نسخه آمده است : « حجر الاشّه سنگى بود در عهد رسول خدا ( ص ) ، جوانان عرب به برداشتن آن امتحان قوت خود مىنمودند . آن حضرت فرمود قوت زياد كسى دارد كه در وقت غيظ خود را نگاه دارد . و در ميان عرب مثل شد كه هركس كار بزرگ در پيش داشت مىگفت حجر الاشدّ است .
( 116 ) - در اصل : برخواستم .
( 117 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 118 ) - در اصل : لازم .
( 119 ) - در اصل : غالى
( 120 ) - در اصل : توشكچه .
( 121 ) - در اصل : برخواستيم .
( 122 ) - در اصل : پلهاى .
( 123 ) - باذل : بذلكننده ، بخشنده ، سخى . فرهنگ عميد .
( 124 ) - در اصل : به .
( 125 ) - اشتداد : سخت شدن . فرهنگ عميد .
( 126 ) - لغات و ارقام اين قسمت از سياق برگردانده شده است .
( 127 ) - در اصل : عملجات .
( 128 ) - در اصل : طويل .
( 129 ) - در اصل : داشت .
( 130 ) - در اصل : از .
( 131 ) - طرّاد : كشتى جنگى تندرو . . . طراده به معنى كرجى و قايق نيز گفته شده . فرهنگ عميد .
( 132 ) - در اصل : خوان .
( 133 ) - در اصل : خوان . تا به آخر تصحيح شد .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٤٥