تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

دوشنبه بيست و نهم شهر محرم .

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى * كه در آن نيمهء شب آب حياتم دادند 145
قبل از طليعهء صبح به‌جايى كه هنوز يك فرسنگ به پايهء طور و سايهء نور مانده بود ، از مركبان به زير آمده حال و دل بدين مقال مترنّم شد :
اصبحت زائراً يا شحنه النجف 146 * بهر نثار مرقد تو نقد جان به كف
در اين حال انوار رحمت ايزدى طالع شد و آثار قدرت احدى لايح گشت . آفتابى از شرق برآمد و خورشيدى از قبله طلوع فرمود . حاشا و كلّا :
كاندر اين‌جا آفتاب انورى * خدمت ذره كند چون چاكرى
و هم تجلّى طور نبود كه طور با همهء ضياء و نور ، خاك‌نشين آن درگاه و لگدكوب زائرين آن بارگاه است .
قُبّة المُرتَضى على تعالى * شأنُه عَن موازن و عديل 147 ساكنان عرش با سكّان فرشش هم‌نشين * طايران قدس با مرغان بامش هم‌زمان
جبين ارادت به خاك فيض قرين آن زمين سوده الحمد لله الذى هدانا لهذا 148 گويان روانه شديم . از ساير مستقبلين شيخ على شيخ الاردو سبقت جسته ، پس از آن سيد جواد كليددارزاده با جمعى كثير از مشاهير خدّام ملايك احتشام رسيدند و چون آقا سيد محسن نايب كليددار و ساير خدّام و جمعى از علماى اعلام و فضلاى كرام و طلاب سعادت انتساب با عموم اهالى نجف اشرف از عرب و عجم پياده استقبال نموده بودند و بر سر تل جودى منتظر ايستاده ، اين خانه‌زاد دولت ابدفرجام ، به رعايت ادب ، نزديك وادى السلام پياده شده و با حضرات به شرايط تعارف و معذرت پرداختم . در اين حين امين افندى حاكم و اسماعيل افندى مين‌باشى و قاضى عثمان و صاحب قرنطينه 149 و مدير نمك و سايرين پياده استقبال نمودند . با آنها نيز رسم تهنيت مسلوك داشته به راه افتاديم . در خارج شهر و بالاى بارو قومى از عسكر رومى با جامهء سفيد و كلاه سرخ صف زده شيپور سلام كشيدند و به قانون نظام پيش‌فنگ نمودند و پيوسته فوج‌فوج و دسته‌دسته مرد و زن به استقبال و تماشا مىرسيدند و زنان عرب هلهله و طرب مىنمودند . هريك از افراد اهل تشيع - بىاستعانت از ديگرى و بدون خوف از اهانت ديگران - به دعا و ثناى شهريار كام‌كار جهان‌مدار زبان و دهان گشوده و گويا داشتند . با اين جمعيت وارد گرديده ؛ از ميان بازار به درب صحن مقدس آمديم . روميان تا آن‌جا همراهى نموده ، بازگشتند و اين خانه‌زاد جبههء خاك‌سارى بدان خاك پاك نهاده جواهر پيامى كه از حضرت ولىنعمت روحى فداه در حقه 150 دل امانت بود و بايستى نثار و عرضهء آن درگاه شود ، به دست مردم چشم آماده داشته ، مانند درّ شاهوار معروض و نثار نمودم . پس از حصول مراد و وصول مرام - به اتفاق نايب و كليددارزاده و جمعى از آزادگان اهل علم - به منزل آمده ؛ بعد از صرف شربت ، ناهارى كه از سحاب نوال خسرو بىهمال
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 139 | عليرضا عضد الملك / حسن مرسلوند