تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
سلامٌ لو تمثَّل كانَ دُرّا * و ياقوتاً تَقَلب باليدينى الى مَن عندَه عقلى وَ روحى * و مَسكنُه سَوادُ المُقلَتينى 143 تا به دامان تو ما دست تولّا زده‌ايم * به تولاى تو بر هر دو جهان پا زده‌ايم تا نهاديم به كوى تو صنم روى نياز * پشت پا بر حرم و دير و كليسا زده‌ايم
پس از عرض عقيدت و تكميل نيابت به منزل رفته . شب جمعه بيست و ششم و شب شنبه بيست و هفتم در آن آستان ملايك پاسبان شرايط دعاگويى به عمل آورده ، شب يك‌شنبه بيست و هشتم به عزم خاك‌بوسى درگاه شاه اوليا عزيمت نجف نموديم . در آن دو روز توقف جناب حاجى ميرزا على نقى و ساير علما و كليدداران و خدام ملايك احتشام ديدن فرمودند و بازديد در مراجعت از نجف اشرف شد . عصر روز شنبه بعد از زيارت دو استانهء متبركه ، از دروازهء مباركه بيرون شديم . يك فرسنگ كه رفتيم براى نماز فرودآمده ، جمعى زوار با ميرزا محمد خان - برادرزادهء مرحوم ميرزا شفيع كه نعش آن مرحوم را آورده بود - و حاجى عبد الحسين چاوش ملحق شدند . بعد از نماز سوار شديم . ناگاه از ميان بنه فرياد و ناله بلند شد . معلوم گرديد يكى از فراش‌ها را قاطر لگد زده ، لابد او را با شخص عربى كه براى بلديت همراه آورده بوديم به كربلاى معلّى مراجعت دادم . بعد از طى يك فرسنگ ديگر ، براى شام پياده شده ، بنه از جلو رفت . بعد از شام كه سوار شديم هوا تاريك بود و جاده كم اثر . راه را گم كرديم . سيد طاهر نجفى با مكارى عرب همراه بودند و راه را مىدانستند ؛ ولى حاجى عبد الحسين چاوش اصرار داشت كه راه ما به سمت قبله است ، بايد به طرف ستارهء عقرب برويم كه « الجنس مع الجنس يميلو » . 144 زياده از دو ساعت به ابرام چاوش بىهوش سرگردان بوديم و اگر آن عرب‌ها نبودند ، ناچار به قول او اعتماد مىنموديم و به صحراى ريگزارقم - كه نه آب است و نه آبادى [ و ] در روز تابستان عربستان - تماما هلاك مىشديم . خلاصه به راه‌نمايى آن عرب جاده را يافتيم . يك فرسنگى خان‌شور پياده شده ، خفتيم . صبح يك‌شنبه بيست و هشتم ، يك فرسنگ به خان‌شور مانده ، نماز خوانديم و چاى خورديم . آن‌جا موش طيّار ديديم . پس از آن سوار شده ، به خان‌شور رفتيم كه شرح آن در روزنامهء اياب عرض خواهد شد . سابق بدمنزلى بوده ، ولى حالا كه رباط جديد ساخته‌اند از اغلب و اكثر منازل بهتر است . شام را آن‌جا خورديم و دو سه ساعت از شب گذشتيم ، به عزم نجف اشرف ، سوار و روانه شديم . دو فرسنگى نجف پياده شده ، ساعتى بمانديم ، تا آن‌كه صبح شد .