تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مذهبشان پرسيد ، معلوم شد يكى شيعه و ديگرى سنى است . سيد ابو طالب دو پياله چاى ريخت . يكى را صافى گذاشت [ و ] به عرب سنى داد و يكى را با قاشق خود شروع به خوردن كرد . عرب چاى نديده بود ، خواست مثل او بخورد از سوراخ‌هاى صافى مىريخت . آخر عرب دانست و با سيد متغير شد و جنگى بامزه كرد . بعد سوار شده روانه شديم . عبد اللّه نامى صاحب عشيره را كه در همان وسط راه قلعه ساخته ، از جانب دولت عثمانى مواجب مىگيرد كه حفظ آن راه را نمايد و آن صحارى اغلب زراعتگاه است . اعرابى كه در آن‌جا هستند ، اكثر خزاعى و بنى تميم هستند و شيعه و سنى ممزوجند . سه فرسنگى كربلاى معلّى تپه سلام است و آن تپه‌اى است تخمينا پنجاه ذرع در سى ذرع [ و ] گويا خاك دستى ريخته‌اند . آن‌جا زيارت مختصرى خوانده ، روانه شديم ؛ ولى گنبد مطهر ديده نشده [ جلوى آن را ] نخيلات گرفته است . دو فرسنگى كربلا خان‌جص ، يعنى رباط گچ ، است و يك فرسنگ بعد از آن پل سفيد است كه از نهر حسينيه به ميان باغات مىرود و در كنار نهر تا دو فرسنگى باغات است . حاجى ملا يوسف ، گماشته جناب شيخ المشايخ العظام شيخ عبد الحسين ، نزديك خان‌جص رسيد و بعد از آن پسر آقا سيد حسين - كليددار حضرت عباس عليه السلام - با جمعى از خدّام آمدند و ترجمان ميرزا على خان ، نايب كارپردازخانهء مقيم كربلاى معلّى ، آمد و معذرت خواست كه نايب ناخوش است و درد پهلو دارد . از دروازهء نجف وارد شديم . حين ورود به شهر قول آقاسى كه مواظب دروازه ، بود ، خواست از نىدار خانه‌زاد اسلحه بگيرد ؛ خانه‌زاد هم گفتم [ او را ] انداختند در ميان دروازه ، به حالتى كه دوهزار جمعيت بودند قريب دويست گاوسر 142 زدم و گذشتيم . تفصيل را به محمد پاشا حاكم كربلا اطلاع داده بودند . او به ملاحظهء آن‌كه حرفى از خانه‌زاد به دست بياورد و مضمون كند ، چند نفر را تحريك نموده بود كه در پيش فدوى حرف بزنند و از دولت عثمانى به جهت بروز حرفى از خانه‌زاد بد بگويند و در اين ضمن بپرسند كه شما چرا قول آقاسى را زديد ، كه فدوى حرفى موهن بگويم و آن را دستاويز و محل ايراد قرار بدهند . وقتىكه عنوان كردند ، مطلب را ملتفت شدم و گفتم در اتحاد و و داد ما بين دولتين عليتين ، نوكر اين دولت و آن دولت يكى است ؛ بلكه ملاحظهء احترام نوكر دولت عليّهء ايران را بايست اين‌جاها بيش‌تر ملاحظه نمايند ؛ چنان‌كه احترام مأمورين دولت عثمانى را در ممالك ايران ملحوظ مىدارند ؛ و آنگاه من از شدت مودّت فيما بين دو دولت ، خود را نوكر محترم اين دولت مىدانم . قول آقاسى شخصا خلاف كرد ، من هم تنبيه نمودم . بارى خانهء مرحوم حاجى ميرزا آقاسى را به جهت منزل معين كرده بودند . بنه و اسباب را هم آن‌جا فرودآورده بودند . ولى خود فدوى از راه به درگاه عرش اشتباه رفتم و خاك آن بارگاه را كه حرز جان فرشته است و از رحمت صرف ايزدى سرشته ، بوسه داده و به نيابت سايهء يزدان معروض داشتم :